فرهنگی و اجتماعی

فرهنگی و اجتماعی (616)

29 آبان 1396

️به سربازانی که به منزل یا خانواده‌های آنان بیش از 40 درصد صدمه خورده است، به مدت 3 ماه مرخصی اضطراری داده می‌شود و این مدت جزو خدمت دوره ضرورت محسوب می‌گردد.

️این سربازان برای ادامه خدمت، به نزدیک ترین یگان نظامی و یا انتظامی محل سکونت خانواده منتقل شوند.

️اعزام مشمولین شهرستان‌های زلزله‌زده که منزل یا خانواده آنها بیش از 40 درصد آسیب دیده، به مدت یک سال به تعویق می افتد.

معاف از خدمت

️کسانی که تمام یا حداقل 2 نفر از اعضای خانواده درجه یک خود را از دست داده باشند.

️کسانی که سرپرست خانواده را از دست داده و یا سرپرست خانواده به دلیل معلولیت ناشی از زلزله قادر به اداره امور خود نباشد و فرزند دیگری که سرپرستی خانواده را برعهده بگیرد، در استان حضور نداشته باشد.

️سربازان متأهل دارای فرزند که همسر یا فرزند خود را از دست داده یا همسر به دلیل معلولیت قادر به اداره امور خانواده نباشد.

️سربازان متأهلی که به دلیل از دست دادن پدر و پدر همسر (هر دو) همسرشان در محل بی‌سرپرست باشد.

️سربازان متأهلی که منزل مسکونی‌شان قابل سکونت نبوده و از بین رفته محسوب می‌شود.

منبع: صداوسیما

ادامه مطلب...
29 آبان 1396

*دکتر مسعود میری

وضع مدیریتی و امور انسانی در شرایط کنونی به سرحد بحران رسیده‌است. در اجتماعِ فکر و عمل سیاسی و مدیریتی ایران ، مفهومِ سرپرستی و اداره امور سازمان‌ها از چرخه‌ بوروکراسی به دره‌ هولناک خاندان‌سالاری و گروه گرایی فرو غلطیده‌است. می‌توان گفت آنچه اکنون در خواست ملت تقلا می‌کند ، بازگشتِ به نوعی دیوانسالاریِ قانونمدارانه است تا نیرویِ کار در چارچوبِ تلاش‌های منطبق بر روحِ سازمان ، به موفقیت نائل آید.

ما با تکیه بر آرمانِ بلندِ برکشیده‌شدنِ شایستگان بر مناصبِ دولتی ، بروکراسیِ اداری را که تفوُّقِ قانون بر روحِ سازمان که بدنه‌ی انسانی ست ، و حرکتِ پلکانیِ کارمندان برای کسبِ منصب را زیر پا گذاشتیم ؛ و آنوقت ، نه آن شد و نه این!

به جای پاتولوژیِ این وضعیت ، بهتر است از لغتِ معاینه استفاده کنیم.  شناختِ "پاتو"، یا رنج و شدتی که فضایِ ناهموار (و بهتر است بگوییم هنجارستیز) بر روحِ جمعی فرو می‌نهد ، در حدودِ معاینه‌ی احوالات ملت نیک‌تر پیچیدگی‌هایش را هویدا می‌کند. معاینه‌ی این واقعه، روشن کرده که این وضع تبدیل به سنتی رایج در همه‌ی گروه‌ها و جناح‌ها شده‌است ، و در کنارِ سازمانِ از هم گسیخته‌ی بوروکراسی یا دیوان‌سالاری، آقازادگی و جا انداختنِ هم‌باندی‌ها را هم به بلایایِ پیشین افزوده‌است. شاید بتوان گفت که حالا همه‌ی ملت بر این مثل همزبانند که: از طلا گشتن پشیمان گشته‌ایم/مرحمت فرموده ما را مس کنید.

اکنون که از آرمان‌ گرایی‌های ایدآلیستی به رئالیسم تلخی نقل مکان کرده‌ایم ، معاینه‌ی این شرایط نمی‌گذارد تنها به بیان مساله اکتفا کنیم. رسانه‌هایِ فست‌فودی بر پیچیدگیِ این امر افزوده. از اتفاق رسانه‌هایِ فست‌فودی میزانِ اثرگذاری‌ِ خبر را دوچندان کرده‌است. از قضا رسانه‌ی پرمصرف ، رسانه‌ای است که مثل انفجارِ هسته‌ای از کانونی که آغاز می‌کند ، بی‌رحمانه، خیر و شر را با هم، در شعاعِ بسیار ،به مغاکی از دست رفته تبدیل می‌کند‌ . اکنون این رسانه‌ی ساندویچی در افشای هر پرده‌ای که موافقِ طبعِ روحِ جمعی نباشد بی‌پروایی می کند. یکی از مهمترینِ این یقه‌گیری‌های درازدامن نحوه‌ی مدیریت در کشور است.

چند نکته در روانکاویِ فردِ مقیم در جزیره‌هایِ رسانه‌ی ساندویچی قابلِ بررسی است.

 اول اینکه نفس فردِ ، در قیاس خود با دیگران ، دریافته که در نظام اداریِ ما تلاش فردی و جمعی برای جلب موقعیت‌ها بی‌اثر است. بارها گفته‌ایم که در قرآن "خَمر" و "مَیسِر" با هم آمده:

" يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. "

"مَیسِر "، هر کار ممکن‌الحصول و آسان‌یافته‌ای است که برای اخذ منفعت، لزومی به زحمت کشیدن نباشد. چرا این آسان‌یافته‌گان در نظم اداری از جایگاهی بلند برخوردار شده‌اند؟ پاسخ آن هر چه باشد، آثارِ آن اکنون به نوعی هدر رفتنِ نیروی کار و رقابتی فاسد منجر شده. جامعه‌ای که افرادش ترکِ همت کرده‌اند ، به دلیلِ مشاهده‌ی تالی‌فاسدِ پر سودِ کار غیر مولد ، میل به بیکارگی و کارِ باندی ،پیدا کرده‌اند.

دوم اینکه چنین اَعمالی در نظامِ اخلاقِ مدیریتیِ کنونی ، قباحت‌ِ پادرمیانی در کسبِ قدرت را از بین برده‌است . آقای‌شافعی وزیر سابق و رییسِ فعلی اتاق بازرگانی مکرر می‌گوید قباحتِ فساد  از صنعت ، اقتصاد و بازرگانی ریخته‌است. هنجارسازی‌ نشانه‌ی وضعِ سالم و هنجارزدایی سمپتومِ شرایطِ زوالِ یک اقتصاد است. این قباحتِ زشتی‌ها نیست که اصل است ، کنشگرانِ اجتماعی و مدیریتی با از دست دادنِ شناخت و تحلیلِ صحنه‌ی زیستِ مدیریت ، به سببِ ناهمترازیِ تلاشِ صرف شده و نتیجه‌ی بازمانده ، ناگزیرند الگوهایِ سرپرستی را باژگونه ببینند. اینجاست که اداره‌ی یک شرکت یا اداره،  نه در آهنگِ دیوانسالاری تفسیر می‌شود و نه در حرکتِ رقابتِ حرفه‌ایِ شایستگان، بلکه این چسپندگانِ به جدارِ قدرت‌اند که به حَسَبِ دوری ونزدیکی‌ِ شان، از سودِ سمت‌ها منتفع می‌گردند.

نکته‌ی سوم حلقاتِ قدرت ، چرخه‌ها‌ی ثروت و باندهایِ شیرینکاری است که هر کدام بخشی از فساد را تسهیل می‌کنند. این حلقه‌ها فساد را همچون امری عرفی و گشاینده‌ی مشکلات جا می‌اندازند و در نهایت با تغییر سلوکِ اجتماعی ، مردم را به دستگاهی مطیع و فرمانبر تربیت می‌کنند.

نکته‌ی بعدی ، آقازادگان ، نورچشمی‌ها و ژنِ خوب‌هایِ بی‌آزرمی هستند که بی هیچ تجربه‌ای رزومه‌ای پروار و فربه در کیف‌های چرمی ِ گرانقیمتِ خود نهان کرده‌اند. پدرانِ این ابناء ، یقه سفید نبودند.اما فرزندان با لباس‌های گران و یقه‌یِ سفید،خود را میراث‌بَرِ رنجِ آباء می‌خوانند. اگر چنگِ این نورچشمی‌ها از منبعِ ثروت و قدرت بریده نشود ، احساسِ غارت‌دیدگی ، تبدیل به عصیانی اجتماعی خواهد شد..

طغیانِ ژنِ خوب‌ها ، شورشی‌ست بر آرمان‌هایی که نظام بر آن قرار و آرام پیدا کرده.

عارضه‌ی مهمِ دیگرِ این ساختارِ مدیریتی و سرپرستی،  کسانی‌اند که به سنینِ شیخوخیت و پیری رسیده‌اند اما هنوز به هیچ نیرویِ جوانی اعتماد نمی‌کنند . این بزرگان که در خدمت به مردم بسا کم هم نگذاشته باشند، در عینِ مُعمَّری ، مناصب را رها نکرده‌اند و هر از چند یکبار قانونی از راه می‌رسد ، چند تنی را که پس از بازنشستگی کرسیِ صدارت را رها نکرده‌اند به سمت منزل هدایت می‌کند و آنوقت باز همه‌چیز از نو همان است که بود! بازنشستگانِ مدیریت ، به جایِ آنکه تراث و تجربه‌ی سرپرستی و ریاستِ شان را به نو‌آمدگان اعطاء کنند،  حق می‌دانند از سفره‌ی انقلاب هنوز هم سهم گیرند و مازهایِ اداری را همان نحو که خود یاد گرفته‌اند بپیمایند.قطعا هر مدیرِ نوآمده‌ای در راز‌هایِ این مازها گم می‌شود . اما این قانون‌ها هم تکافویِ رفعِ فاجعه نمی‌کند، آنها که لازم است می‌مانند و آنان که بی مصرف‌اند می روند.

 

بهر‌روی ، برای حل مشکلی چنین بزرگ ، به عزمی راستین محتاجیم. نیاز به یک ایمانِ اجتماعی وجود دارد که حاکی از اجماع بزرگان و ملت در زدودنِ پلشتیِ فساد از رخسارِ کشور باشد. این مفسده‌ها بیش از هر چیز در وزارت‌خانه‌ها و سازمان‌هایِ اقتصادی و فرهنگی ضرورتِ شناسایی و اصلاح پیدا کرده‌است. وزارت‌خانه‌هایی همچون نفت ، اقتصاد و دارایی ، صنعت و معدن ، ارشاد وو در صدر لیست قرار دارند. چرخه‌ی معیوبِ مدیریتِ بسته در این وزارت‌خانه‌ها ، که از جذبِ مدیرانی خارج از حلقاتِ کنونیِ قدرت بر‌می‌آشوبند ، و گاه در پاره‌ای از اوقات جز عکس رییس‌جمهور که در این دو دوره عوض شده ، آدم‌ها از حلقه‌های شکل گرفته از دولت احمدی تا همینک از یک بستر برخاسته‌اند.  این فاجعه را باید  سندرومِ مدیریتِ  فرمانبران نام داد،  نشانگانِ ماشینِ مطیع‌سازی و فرماندهی ، در نظامِ رسانه‌ی نو قابلِ تحمل نیست و ضربات چکشی‌ِ فورانِ قضاوت و داوریِ مردم ناشی از ناتوانیِ شان در اِعمالِ خواسته‌هایِ شان بر بدنه‌ی دولت‌هاست. بزرگان و مصلحت اندیشان نظام باید این مخاطره را جدی بگیرند.

ادامه مطلب...
29 آبان 1396

در موتورخانه ساختمانی که علیخان عبدالهی سرایدارش است، کنج یک کارگاه کوچک که یک گوشه موتورخانه ساخته شده، می نشینیم و با این سرایدار متفاوت، از روزهای زندگی اش در افغانستان می گوییم ، تقویم زندگی را ورق می زنیم از مرز ایران و افغانستان عبور می کنیم و به امروز می رسیم؛ همین امروز که او بعنوان یک هنرمند خودآموخته مجسمه ساز در همه جا شناخته شده است. هنرمندی که می گوید :« قبل از هرچیز من یک سرایدارم؛ یک سرایدار افغان!»

 

چند سال در افغانستان زندگی کردید ؟

حدودا 26 سال. من در یکی از روستاهای ولایت اروزگان به دنیا آمدم که تقریبا یک منطقه کوهستانی در مرکز افغانستان است و با قندهار و بامیان و غزنی همسایه است.

چه شغلی داشتید؟

آنجا فقط کار ما کشاورزی بود، کشاورزی و دامداری. جز این مردم کار دیگری نداشتند.

همه این 26 سال را در همین ولایت بودید؟

نه یک بار وقتی 17 ساله بودم و جنگ روسیه با افغانستان شروع شد به ایران مهاجرت کردم. آن موقع آمدم قرچک ورامین. اما بعد از سه سال، وقتی اوضاع افغانستان کمی بهتر شد برگشتم کشور خودم، اما سال 68 دوباره آمدم ایران.

این دفعه چرا مهاجرت کردید؟

این دفعه هم مجبور شدم، جایی که ما زندگی می کردیم درگیر جنگ های قومی ، مذهبی و حزبی شد. همه اینها دست به دست هم داد تا شرایط برای زندگی مردم سخت شود. من هم به همین خاطر مهاجرت کردم.

مستقیم آمدید تهران؟

آن اول قصدم آمدم به تهران نبود، اما در این دنیا، در زندگی انسان خیلی وقت ها اتفاق های خاصی می افتد که پیش بینی نشده است، آمدن به تهران هم همین طور بود. من آن موقع اول رفتم پاکستان، بعد از تفتان به سمت زاهدان آمدم و بعد هم میرجاوه و مشهد و بعد هم تهران. نیتم این بود که یکی دوسال کنار برادر بزرگترم که اینجا در یک ساختمان نیمه کاره و در حال ساخت سرایدار بود بمانم و بعد برگردم کشورم. اما قسمت این بود که برادرم کار را به من بسپارد و برگردد و من بمانم و از همان زمان یعنی سال 68 اینجا ماندگار بشوم.

یعنی شما از 28 سال پیش همینجا در همین ساختمان سرایدار هستید؟

(می خندد) بله من اینجا از خیلی ها قدیمی ترم، به اندازه سن این ساختمان سابقه کار دارم. وقتی من اینجا بودم ساختمان بیمه البرز تعمیرگاه بود که بعدها این ساختمان را جایش ساختند. سازمان سنجش هم آن موقع هنوز ساخته نشده بود و زمین سازمان سنجش هم تعمیرگاه بود.

اینجا بعنوان یک سرایدار چه مسئولیتی برعهده شما گذاشته شده؟

من سرایدار 24 ساعته این ساختمان هستم؛ وظیفه ام این است که صبح ها از ساعت 7 درهای ساختمان را باز کنم، پله ها را آب و جارو بزنم. تا ارباب رجوع بیاید و برود. تا ساعت هفت شب من اینجا باید در قسمت نگهبانی حضور داشته باشم. اتفاقا همیشه و همه جا هم گفته ام که من قبل از هرچیز یک سرایدارم؛ یک سرایدار افغان.

هیچوقت در این سالها افغانستان نرفتید ؟

نه به خاطر اینکه باید همیشه حضور داشتم و کسی هم نبود که جای خودم بگذارم هیچوقت به کشور خودم برنگشتم، اما در این سالها یک بار همسرم با پسر بزرگم به ولایت خود ما سر زدند.

چند تا بچه دارید؟

سه تا. دوتا پسر دارم و یک دختر. پسر بزرگم الان در کشور سوئد زندگی می کند.

شما یکی از مهاجرهای قدیمی کشور ما هستید، چه چیزی اینجا دیدید که ماندگار شدید؟

دوستی و مهربانی من را ماندگار کرد ... مردم ما و مردم ایران، فرهنگ یکسانی دارند ، زبان یکسانی دارند، ما همسایه هستیم هم دین هستیم. اگر مرزهای جغرافیایی را در نظر نگیریم حتی از اول هم یکی بودیم. موضوع بعدی این است که ایران به ما به چشم یک غریبه نگاه نکرده. در حالی که همین دوسال پیش دیدیم که وقتی سیل مهاجران به سمت کشورهای اروپایی سرازیر شد، کشورهایی که همیشه ادعای انسان دوستی و منم منم داشتند یک دفعه دادشان درآمد. اما ایران بیش از 40 سال است که درهایش را به روی مهاجران افغان باز کرده و من بعنوان یک مهاجر واقعا از دولت و ملت ایران به خاطر این موضوع ممنونم.

از شغل تان راضی هستید ؟

خدا را شکر... ساختمان ما یک ساختمان اداری است و همه همدیگر را می شناسیم و به هم احترام می گذاریم ، من هم از شرایط کاری ام با اینکه درآمد زیادی ندارم راضی ام، من اینجا در موتور خانه همین ساختمان گنج زندگی ام را پیدا کردم؛ مسیر زندگی من همینجا عوض شد ؛ شاید اگر من یک جای دیگری بودم ، سرِ کار دیگری بودم هیچوقت مجسمه ساز نمی شدم.

تا قبل از این یعنی مجسمه سازی را تجربه نکرده بودید؟

نه من از نظر هنری یک آدم بی استعداد بودم. هیچ هنری نداشتم. تنها کارم همین بود که اینجا سرایدار باشم. اما همیشه در زندگی انسان ها، یک جرقه، یک اتفاق، یا باعث خوشبختی می شود یا بدبختی. 23 سال پیش این جرقه در زندگی من زده شد و باعث خوشبختی ام شد. البته اینکه جرقه باعث خوشبختی بشود یا بدبختی بازهم خود فرد نقش دارد.

جرقه زندگی شما چه چیزی بود؟

آشنایی من با یک پیرمرد که همینجا در پیاده رو ، کنار ساختمان ما روی زمین بساط می کرد. این پیرمرد روی کاغذ همینجا نقاشی می کشید و می فروخت. من کم کم با این پیرمرد دوست شدم و فهمیدم که اسمش اوستا حسن است. دوستی ما ادامه داشت ، تا اینکه یک بار اوستا حسن در صحبت هایش به من گفت : توی زندگی ات اگر کاری را شروع کردی نگو نمی شود! تا ته تهش برو. کار نشد ندارد. من این جمله همیشه توی ذهنم بود ، تا اینکه یک روزی خیلی ناخواسته به او گفتم: اوستا حسن! می آیی با هم مجسمه بسازیم؟! گفت تو مجسمه سازی بلدی؟! گفتم نه. اما مگر خودت نگفتی کار نشد ندارد! خندید و گفت آفرین.

 راهش همین است. من همان روز رفتم زیر پل کریمخان، هرچه چوب و ضایعات بود جمع کردم و اینها را با نخ و میخ به هم وصل کردم. این شد بدنه مجسمه ها و زیرسازی کار. بعد برای بدنه هم به پیشنهاد اوستا حسن، از مغز نان فانتزی استفاده کردیم و اینها را با خاک باغچه جلوی ساختمان و اب مخلوط کردیم و بالاخره یک جوری مجسمه ها را شکل دادیم. وقتی کار تمام شد و هرکدام از ما به مجسمه هایی که ساخته بودیم نگاه کردیم، خیلی خوشمان آمد. اصلا چشم مان گرم شد به اینها. دیگر از همین جا همه فکر و ذهن ما شد مجسمه سازی.

  به فروش شان هم فکر می کردید؟

آن اوائل که نه. ما این ها را برای دل خودمان می ساختیم. اما چون چندتا از اینها را اوستا حسن در پیاده رو در کنار بساطش نگه می داشت، یک روز یک آقای قدبلند لاغر اندام ، اینها را دید و جلو آمد و گفت این ها فروشی هستند. من گفتم بله. گفت چند می فروشید؟ گفتم چند می خرید؟ بالاخره سر 5 هزار تومان به توافق رسیدیم . بعد از اینکه این مرد رفت ، ما خیلی هم خوشحال شدیم که یک نفر کار دست ما را خریده است.

اولین چیزی که فروختید چه بود؟

یک نیم تنه انسان که من با استفاده از کاغذ و چسب کاشی ساخته بودم. البته دوتا ازکارهای اوستا حسن را هم آن مرد خرید. دیگر از فردای آن روز من با جدیت بیشتری کار را دنبال کردم. شب ها تا ساعت دو ، مجسمه ها را اسکلت بندی می کردم و فردا با اوستا حسن روی اینها کار می کردیم. تا اینکه یک هفته بعد دوباره همان آقا آمد و گفت من بقیه مجسمه ها را هم می خرم. بعد هم خودش را معرفی کرد و گفت که اسمش کامبیز درم بخش است. البته آن موقع ما ایشان را نمی شناختیم. بعدها فهمیدیم که خودشان یک هنرمند شناخته شده هستند. همین آشنایی و معرفی ایشان، باعث شد که کار ما در گالری های مختلفی دیده و فروخته شود.

یعنی مردم دوست دارند کارهای شما را بخرند؟

بله. چون برای خرید و فروش این آثار یک اصلی هست که البته واقعیت هم هست؛ اینکه اگر تمام کره زمین را هم بگردید، لنگه این مجسمه ها را پیدا نمی کنید و حقیقت هم همین است ، چون کار دست هیچوقت یک شکل نمی شود شاید مشابه بشود اما همانی که بوده نمی شود. من و اوستا حسن ، حدود هفت سال با همان موادی که داشتیم کار می کردیم، یعنی خمیری که از کاغذ و روزنامه باطله و مجله و ...درست می کردیم. اما همیشه دنبال یک ماده جدید و بهتر بودیم. تا اینکه من یک روز خیلی اتفاقی به این ماده رسیدم.

 ماجرایش را تعریف می کنید؟

بله . یک روز همسرم به من گفت که علی برو خرید. من رفتم خیابان سنایی و همین جور که داشتم می رفتم دوروبرم را هم نگاه می کردم که ببینم چه ماده ای می توانم برای مجسمه سازی پیدا کنم؛ این کلا توی ذهنم بود و تا آن موقع هم چیزهای زیادی را تجربه کرده بودم. تا اینکه موقع رد شدن از جوی آب، یک شانه تخم مرغ را دیدم که داخل آب افتاده و خیس شده. همانجا به ذهنم رسید که خمیر خوبی از شانه تخم مرغ ساخته می شود. دیگر خرید هم نرفتم ، شانه تخم مرغ را برداشتم و برگشتم پیش اوستا حسن. گفتم اوستا این را ببین چه خمیر خوبی می سازد. دیگر از همانجا بود که کار ساخت مجسمه با شانه تخم مرغ را شروع کردیم.

 این همه شانه تخم مرغ از کجا می آورید؟

اوائل که از سوپرمارکت های همین اطراف جمع می کردم، یعنی روزی یک ساعت زمان می گذاشتم می رفتم و تمام محله های اطراف را می گشتم و از سوپرمارکت ها شانه تخم هایی را که تخم مرغ هایش را مصرف کرده بودند و نمی خواستند جمع می کردم، اما یک روز اتفاقی یکی از کارکنان قدیمی همین ساختمان خودمان را دیدم و فهمیدم که الان در یکی شرکت های پخش تخم مرغ کار می کند. از همین جا ارتباط گرفتم و حالا شانه های تخم را کیلویی می خرم. یعنی مثلا 600 کیلو شانه تخم مرغ می خرم و شش ماه با این مواد کار می کنم.

بیشتر چه چیزهایی می سازید؟

قبلا هرچیزی که می ساختم دلی بود. یعنی حتی وقتی کار را شروع می کردم نمی دانستم که می خواهم چه چیزی بسازم. من هرچیزی که در لحظه به ذهنم می آمد می ساختم . اصلا هیچ طراحی و فکری هم از همان ابتدا برایش نداشتم. به خاطر همین خیلی از هنرمندها که کارم را دیده بودند می گفتند که این کارها وحشی است، دیوانه وار است. اما الان بیشتر سفارشی کار می کنم یعنی طرح هایی را که مشتری ها می خواهند می زنم. مردم هم الان بیشتر جغد، شیر و بزغاله می خواهند.

پس مشتری زیاد دارید؟

زیاد که نه . اما هست خداراشکر راضی ام.

گران ترین کاری که فروختید چقدر بوده؟

از منِ سازنده کسی مجسمه ها را گران نمی خرد. از واسطه ها گران می خرند. مثلا یک کاری که من یک میلیون و هفتصد هزارتومان فروختم را بعدها شنیدم که 13 میلیون تومان فروخته اند.

ناراحت نشدید؟

نه ... خب آنها دیگر مالک این اثر بودند و اختیارش را داشتند.

بیشتر کجاها کار می کنید؟

اگر تابستان باشد که روی پشت بام همین ساختمان مجسمه می سازم و خمیرها هم زیر آفتاب زود خشک می شوند. اما وقتی هوا سرد می شود می آییم همینجا داخل موتورخانه.

بین این همه کار و این همه مجسمه کدام طرح را از همه بیشتر دوست داشتید؟

هیچ کدام. هنوز بین همه این مجسمه ای که ساخته ام هیچ کدام به دلم ننشسته . هنوز دنبال یک گمشده ای هستم که آن را پیدا نکرده ام.

تا حالا مجسمه ای را هم خراب کرده اید؟

بله خیلی ها را. یک وقت هایی وقتی کار را نگاه می کنم می بینم به دلم چنگی نمی زند، آن وقت تیشه را برمی دارم و می افتم به جانش. لت و پارش می کنم. بعد این خمیر را دوباره بازیافت می کنم و سعی می کنم یک شکل دیگری بسازم که با آن بیشتر ارتباط برقرار کنم.

در افغانستان که بودید هیچ تجربه مجسمه سازی نداشتید؟

 نه اصلا. من هیچ مجسمه ای در کشور خودم ندیدم. حتی همین جا هم تا قبل از شروع این کار، هیچ مجسمه ای را از نزدیک ندیده بودم. اما قسمت این شد که به سمت هنرکشیده شوم و از این اتفاق راضی ام. چون می توانم به همه نشان بدهم که مردم افغانستان با اینکه درگیر جنگ هستند و همیشه آواره بوده اند اما مردمی هستند که ذاتا هنر را می فهمند.

دلتان برای وطن خودتان تنگ نشده ؟

مگر می شود تنگ نشود؟! وطن آدم مثل مادرش است. مادر هم همیشه مادر است همه جا با آدم هست حتی اگر خودش نباشد ، یادش هست. شاید باور نکنید اما من شب ها که می خوابم همیشه خودم را همان ولایت خودمان می بینم، همیشه کوه و درخت های همانجا به چشمم می آید...من با این تصاویر خوابم می برد.

 

منبع: جام جم آنلاین

ادامه مطلب...
27 آبان 1396

*بهروز قزلباش

تسلیت،کلمه ناقصی است در این مصیبت،اما چاره‌ای جز تسلی دادن نیست. به مردم کرمانشاه،ایلام،سرپل ذهاب و ثلاث وقصر شیرین و گیلانغرب و اسلام آباد و جوانرود... همه ملت،وارد شدن این مصیبت را تسلیت عرض می‌کنیم.

 

 این همدلی بین ملت ایران موقتی نیست. ابراز همدردی از همین همدلی‌ها برمی خیزد.اما ایران،امروز درگیر طوفان‌هایی است که گرد از روی عدم کفایت بسیاری از مسوولین ربود.مردم بهم نزدیک بوده اند و هستند اما گسست، بین مردم و مسوولین،و این احساس که کسی به پاره تن و دل ملت توجهی ندارد بسیار آزار دهنده است.

باید متاسف بود و هستیم.از این که با ملت جوانمرد و پهلوان کرمانشاه به جوانمردی و پهلوانی برخورد نشد.که گفت:« گرم شو از مهر و ز کین سرد باش / چون مه و خورشید جوانمرد باش».

متأسفیم،برای مسئولانی که دو ساعت پس از زلزله در بوق و کرنا کردند که اینجا(در کرمانشاه) همه چیز آرام وتحت کنترل است و نبود. متأسفیم، برای آن نامهربانی که در همایش‌های بی‌شماری جار زد مسکن مهر همانا انقلاب دوم برای مستضعفان بودو نبود.

متأسفیم، برای آنهایی که حتی پیام تسلیتشان هم ساعت‌ها پس از حادثه و بعد از نخست وزیر کانادا و فرانسه و... به اهالی کرمانشاه رسید و برای آنهایی که هزینه‌های بسیار بردوش ملت گذاشته و با هواپیما و هلی کوپتر قدم رنجه نمودند! و با مظلومیت‌ها وسوختن‌ها و آوارهای این دیار جوانمرد تنها عکس یادگاری گرفتند، چنان که در زمان جنگ هم چنین کردند.

متأسفیم، برای‌آنان که روز سوم حادثه تازه یادشان افتاد عزای عمومی شده است. تازه‌یادشان افتاد بر گوشه برنامه‌های کم محتوای تلویزیون روبانی هم می‌توان زد.

متاسفیم برای آن کاسبان مرگ، که روزِ داغ ودل شکستگی ملت را فرصتی برای ذخیره پول بیشتر فرض کردند و هرچه توانستند کردند. متاسفیم برای دم و دستگاه تبلیغاتی کشور که بارها گفت:«فاجعه پنداری نکنیم فاجعه‌ای رخ نداده است» و رخ داده بود.

 این طوفان با موج‌های خود بحران ایجاد می‌کند اما اقشار جامعه را از هم بیگانه نخواهد کرد فقط به دوری مسوولین از آنها گواهی خواهد داد در حالی که لرزیدن گسل‌ها گسست‌های بین مردم را پر کرد. ملت ایران خوش درخشید.زنده باد ایران و پهلوانان و جوانمردان کرمانشاه.

 

 

ادامه مطلب...
26 آبان 1396

بیمه شدگان بدون داشتن کد بیمه می‌توانند جزییات سوابق بیمه‌ای خود را مشاهده کنند.

 

بیمه موضوعی است که برای هر فردی از جوان گرفته تا پیر اهمیت دارد، چراکه با پا به سن گذاشتن و کم توان شدن افراد، بیمه به عنوان یک کمک هزینه برای اشخاصی که هیچ منبع درآمدی ندارند محسوب می‌شود و با بیمه شدن درست در زمانی که افراد توان کار کردن ندارند، درآمدی هرچند ناچیز عایدشان می‌شود.

هر فردی که بیمه می‌شود بعد از ۳۰ سال پرداخت حق بیمه، بازنشسته و مستمری بگیر می‌شود و هر ماه حقوقی بر مبنای نرخ سالانه تورم دریافت می‌کند.

با توجه به اینکه برخی از کارفرمایان حق بیمه کارگر را به طور کامل پرداخت نمی‌کنند، بهتر است که بیمه شدگان هر چند وقت یکبار زمان کوتاهی را صرف مشاهده جزییات سوابق بیمه‌ای خود کنند.

برای مشاهده سوابق بیمه‌ای آن هم به صورت جزییات کامل راه‌های مختلفی وجود دارد، اما یکی از سوالات اساسی چگونگی دریافت سوابق بیمه بدون نیاز کد بیمه است، به همین منظور بیمه شدگان باید به سایت سوابق بیمه به نشانی https://sabeghe.tamin.ir مراجعه کنند.

لازم به ذکر است که اگر بیمه شدگان قبلا ثبت نام کرده باشند، می‌توانند فقط با وارد کردن کد ملی و پسورد سوابق بیمه‌ای خود را مشاهده کنند و برای این کار نیازی به کد بیمه نیست.

بیمه شدگان به همین سادگی می‌توانند از سوابق بیمه‌ای خود در طول خدمت مطلع شوند و همچنین بدانند که در کدام کارگاه‌ها مشغول به کار بودند و آیا حق بیمه هر ماه برای بیمه شده پرداخت شده است یا نه و اینکه در چه ماه‌هایی حق بیمه برای آن‌ها پرداخت نشده است.

البته پیش از این مرسوم بود که بیمه شده به شعب و کارگزاری‌ها مراجعه می‌کرد و سوابق بیمه‌ای خود را دریافت می‌کرد، البته هنوز هم بعضی از افراد برای دریافت سوابق بیمه‌ای به شعب و کارگزاری ها به صورت حضوری مراجعه می‌کنند.

البته قرار است در آینده‌ای نزدیک امکان دریافت سوابق بیمه‌ای از طریق اپلیکیشن گوشی‌های همراه برای بیمه شدگان فراهم شود تا آن‌ها به راحتی بتوانند در کوتاه‌ترین زمان ممکن به سوابق بیمه‌ای خود دسترسی پیدا کنند.

 

منبع: باشگاه خبرنگاران

ادامه مطلب...
26 آبان 1396

بیمه شدگان بدون داشتن کد بیمه می‌توانند جزییات سوابق بیمه‌ای خود را مشاهده کنند.

 

بیمه موضوعی است که برای هر فردی از جوان گرفته تا پیر اهمیت دارد، چراکه با پا به سن گذاشتن و کم توان شدن افراد، بیمه به عنوان یک کمک هزینه برای اشخاصی که هیچ منبع درآمدی ندارند محسوب می‌شود و با بیمه شدن درست در زمانی که افراد توان کار کردن ندارند، درآمدی هرچند ناچیز عایدشان می‌شود.

هر فردی که بیمه می‌شود بعد از ۳۰ سال پرداخت حق بیمه، بازنشسته و مستمری بگیر می‌شود و هر ماه حقوقی بر مبنای نرخ سالانه تورم دریافت می‌کند.

با توجه به اینکه برخی از کارفرمایان حق بیمه کارگر را به طور کامل پرداخت نمی‌کنند، بهتر است که بیمه شدگان هر چند وقت یکبار زمان کوتاهی را صرف مشاهده جزییات سوابق بیمه‌ای خود کنند.

برای مشاهده سوابق بیمه‌ای آن هم به صورت جزییات کامل راه‌های مختلفی وجود دارد، اما یکی از سوالات اساسی چگونگی دریافت سوابق بیمه بدون نیاز کد بیمه است، به همین منظور بیمه شدگان باید به سایت سوابق بیمه به نشانی https://sabeghe.tamin.ir مراجعه کنند.

لازم به ذکر است که اگر بیمه شدگان قبلا ثبت نام کرده باشند، می‌توانند فقط با وارد کردن کد ملی و پسورد سوابق بیمه‌ای خود را مشاهده کنند و برای این کار نیازی به کد بیمه نیست.

بیمه شدگان به همین سادگی می‌توانند از سوابق بیمه‌ای خود در طول خدمت مطلع شوند و همچنین بدانند که در کدام کارگاه‌ها مشغول به کار بودند و آیا حق بیمه هر ماه برای بیمه شده پرداخت شده است یا نه و اینکه در چه ماه‌هایی حق بیمه برای آن‌ها پرداخت نشده است.

البته پیش از این مرسوم بود که بیمه شده به شعب و کارگزاری‌ها مراجعه می‌کرد و سوابق بیمه‌ای خود را دریافت می‌کرد، البته هنوز هم بعضی از افراد برای دریافت سوابق بیمه‌ای به شعب و کارگزاری ها به صورت حضوری مراجعه می‌کنند.

البته قرار است در آینده‌ای نزدیک امکان دریافت سوابق بیمه‌ای از طریق اپلیکیشن گوشی‌های همراه برای بیمه شدگان فراهم شود تا آن‌ها به راحتی بتوانند در کوتاه‌ترین زمان ممکن به سوابق بیمه‌ای خود دسترسی پیدا کنند.

 

منبع: باشگاه خبرنگاران

ادامه مطلب...
25 آبان 1396

«هجوم» شهرام مُکری را نمی شود به اندازه محدود این ستون تفسیر کرد. این ژانرترین فیلم روی پرده است که در گروه هنر و تجربه اکران شده است.

 

«ماتیک قرمز» به کارگردانی سودابه میر کریمی در تماشاخانه انتظامی، زنانه ترین و در عین حال رئال ترین نمایش این شب های تهران است. داستان یک مرد و سه زن که سرنوشت آن ها را بهم نزدیک می کند. با شکست های زمانی واضح و نه مبهم در میزانسنی ساده و گویا که تنها با کمک و تغییر رنگ نور تغییر زمان را نشان می دهد.

 

 نمایش تا حد زیادی بر مبنای دیالوگ و نه اَکت، روایت را جلو می برد و ازهمین لحاظ هم با طبع شنیداری ما بیشتر همخوانی دارد. ما طبیعتا بنا به سابقه ی ذهنی که داریم ترجیح می دهیم قصه ها را بشنویم تا این که همان ها را ببینیم. بازی ها و طراحی لباس و صحنه هم همه ساده است تا تمرکز روی روایت بیشتر شود و البته مضمونی که کلی حسرت و اشتیاق زنانه ایرانی درآن نهفته است. «ماتیک قرمز» سرگرم کننده و شریف است.

 اکران: «هجوم» شهرام مُکری را نمی شود به اندازه محدود این ستون تفسیر کرد. این ژانرترین فیلم روی پرده است که در گروه هنر و تجربه اکران شده است. مُکری در ادامه تجربیات بدیع فرمی گذشته اش این بار هم یک لایبرینت پیچیده روایی را در یک اتمسفر سنگین گنجانده و قصه ی قتل سامان به دست علی را روایت می کند.

 روایت شرح بازنمایی مکرر صحنه ی قتل است که کلی ارجاعات تاویل و تفسیر برانگیز دارد و البته به شدت ضد قصه است. این نکته ی مهمی است که اگر برای دیدن قصه به سینما می روید اصلا به «هجوم» فکر نکنید. این اثر بیشتر مناسب حال علاقه مندان تیفوسی سینما است که می توانند ارجاعات درون متنی و فضای وهم زده فیلم کشف کنند و لذت ببرند. گرچه همین جهان بدیع مُکری هم ایراداتی دارد اما تازه است و در سینمای ایران کم نظیر بوده قطعا. جهان خفقان آور مه زده و مالیخولیایی فیلم در کنار آدم های الکن ترس زده استعاره از واقعیتی است که در لای سینمای فرمال پیچیده شده است.

کتاب: «سرد و گرم روزگار» اثر تازه احمد زیدآبادی روزنامه نگار نام آشنای ایام اصلاحات در همین چند روز اول پر فروش شده است و به نظر از آن زندگی نامه های صادقانه و صمیمانه ای است که فروش خوبش ادامه خواهد داشت.

زید آبادی در این اثر از سه سالگی تا 18 سالگی اش را روایت کرده در محیطی کوچک با تمام خصلت های مشترک مردمانی که در محیط های کوچک از فرط بیکاری به کنجکاوی زندگی هم می پردازند. زید آبادی با همان ادبیات ژورنالیستی روانی که دارد زندگی خودش را روایت کرده و زبان کتاب ساده است و راحت ارتباط می گیرد و در عین حال چیزهایی به خواننده اضافه می کند. در ضمن هفته ی کتاب هم هست و یک تخفیف ده درصدی هم می توانید از کنار خرید هر کتاب به جیب بزنید.

«در روستا بحث انقلاب نقل محافل محافل بود. اغلب روستاییان حتا در آن برهه همچنان حامی شاه بودند و به ندرت در سلامت حکومت تردید می کردند، در بحث ها با آن ها کوشیدم نظرشان را تغییر بدهم...»

خورجین: «بیمار بزرگ» یک کمدی رمانتیک سرحال بامزه است که وجودش نقض این ادعاست که دوران کمدی رمانتیک ها تمام شده. داستان حدیث مکرر و آشنایی است؛ آشنایی و عاشقی و فراق و دوباره وصال یک دختر و پسر جوان، که بارها شنیده ایم و حتی می توانیم روند قصه را پیش بینی کنیم و حدس بزنیم.

 

در این فیلم و در این ژانر قرار نیست اتفاق خاصی رخ بدهد و همه چیز از فرط تکرار آشناست اما این که این قصه های تکراری را چگونه روایت کنند که بازهم دیدنی از کار بیاید، کار سهل و ممتنعی است. اتفاقی که در فیلم مورد اشاره افتاده و با یک عاشقانه با مزه و دوست داشتنی مواجهیم و جالب این جاست که تمام ماجراهای فیلم واقعی است و چون فیلم روایت یک پاکستانی در آمریکاست برای فرهنگ ما اشتراکات زیادی دارد.

ادامه مطلب...
24 آبان 1396

وزیر ارتباطات در پست اینستاگرامی خود نرخ های جدید اینترنت غیر حجمی را با واگذار کردن سقف مصرف ماهانه به اپراتورها اعلام کرد.

 

آذری جهرمی ضمن انتشار جدول تعرفه‌های جدید نکات زیر را یادآور شدند:

۱) تعرفه سرویس‌های غیرحجمی مبتنی بر مصرف منصفانه (Fair Usage Policy) بنا شده و سقف مصرف منصفانه در بین ۱۸ شرکت فعال در ارائه سرویس به رقابت گذاشته خواهد شد. شرکت‌ها موظفند جزئیات مصرف منصفانه خود را به اطلاع مشترکین برسانند. طبیعتا فضای رقابتی به نفع مصرف کننده نهایی فراهم است.

۲) این سرویس حجمی نیست و در صورت عدول یک مشترک از مصرف عادلانه، شرکتها موظف به ارائه سرویس در حداقل سرعت پایه (صد و بیست و هشت کیلو بیت در ثانیه)تا پایان دوره ماهانه خواهند بود.

۳) در مصرف منصفانه ترافیک داخلی بایستی حداقل دو برابر ترافیک بین‌الملل لحاظ می‌شود.

۴) تاریخ اجرای این مصوبه قبل از دهم آذرماه خواهد بود.

۵) تاکید مجدد می‌شود که این تعرفه صرفا برای دسترسی ثابت است.

 

منبع: جام جم آنلاین

ادامه مطلب...
24 آبان 1396

در سراسر جهان، بیش از ۳۰۰ میلیون نفر مبتلا به افسردگی هستند که علت اصلی ناتوانی می باشد، و در میان این افراد، تعداد زیادی از آنها همزمان دارای نشانه هایی از اضطراب بوده و از آن رنچ می برند. در مطالعه ای که اخیرا چاپ شده است، “WHO” برآورد می کند که افسردگی و اختلالات اضطرابی هر ساله در اقتصاد جهانی به میزان ۱ تریلیون دلار برای بهره وری از دست رفته، هزینه دارد.

 

بیکاری، یک عامل خطر شناخته شده برای مشکلات سلامت روان است، در حالیکه بازنشسته شدن یا گرفتن کار نقش محافظتی دارد. یک محیط کاری منفی ممکن است منجر به مشکلات جسمی و روانی، استفاده مضراز مواد یا الکل، غیبت از محل کارو بهره وری از دست رفته شود. مکان هایی که باعث ترویج و گسترش سلامت روان شده و از افرادی که دارای اختلالات روحی هستند ،حمایت می کنند، احتمال بیشتری برای کاهش غیبت از محل کار دارند، باعث افزایش بهره وری شده و از دستاوردهای اقتصادی مرتبط بهره مند می شوند.

۱- عوامل خطر مرتبط با کار برای سلامتی

در محیط کاری ممکن است عوامل خطر زیادی برای سلامت روانی وجود داشته باشد. اکثر خطرات، مربوط به تعاملات میان نوع کار، محیط سازمانی و مدیریتی، مهارت ها و شایستگی های کارکنان و حمایت های موجود برای کارکنان درحین انجام کار آنها است. به عنوان مثال، یک فرد ممکن است مهارت هایی را برای تکمیل وظایف داشته باشد، اما ممکن است منابع لازم برای انجام آنچه مورد نیاز است، نداشته و یا ممکن است اقدامات حمایتی مدیریتی یا سازمانی را نداشته باشد. خطرات بهداشت روانی شامل موارد زیر است:

  سیاست های بهداشت و ایمنی نا مناسب؛

شیوه های ارتباطات و مدیریت ضعیف؛

مشارکت محدود در تصمیم گیری و یا کنترل کم در مورد یک منطقه از کار؛

سطح پایین پشتیبانی از کارکنان؛

ساعت های کاری غیر قابل انعطاف؛

وظایف یا اهداف سازمانی نامشخص.

همچنین ممکن است عوامل خطر مربوط به محتوای شغلی باشد، مانند وظایف نامناسب برای یک فرد مناسب و صلاحیت دار، یا یک حجم کاری بالا و بدون وقفه. بعضی از مشاغل ممکن است خطرات شخصی بیشتری نسبت به دیگر کار ها داشته باشد؛ (مثلا افراد و کارگرانی که معمولا اولین پاسخ دهنده به کار های بشردوستانه هستند) که می تواند بر سلامت روان تأثیر بگذارد و باعث ایجاد نشانه های اختلالات روانی شود یا منجر به استفاده مضر از الکل یا داروهای روانگردان شود.

عامل خطر در شرایطی که کمبود انسجام تیمی یا حمایت اجتماعی وجود دارد، ممکن است افزایش یابد. آزار و اذیت روانشناختی (که به عنوان “mobbing” شناخته می شود) معمولا علل استرس مربوط به کار را از طریق کارگران گزارش می دهد و خطراتی را برای سلامت کارگران ایجاد می کند.

آنها با مشکلات روحی و جسمی مرتبط هستند. این عواقب سلامت می تواند برای کارفرمایان، از لحاظ کاهش بهره وری و افزایش گردش کارکنان، هزینه داشته باشد. این عوامل همچنین می تواند تاثیر منفی بر تعاملات خانوادگی و اجتماعی داشته باشد.

۲- ایجاد یک محیط کار سالم

یک عنصر مهم در دستیابی به یک محیط کار سالم، توسعه قوانین، استراتژی ها و سیاست های دولتی است که توسط دایره اتحادیه اروپا اخیرا در این زمینه بر روی آن کار شده است. محیط کار سالم را می توان به عنوان محیطی شرح داد که کارکنان و مدیران به طور فعال در محیط کاری، با حمایت و حفظ سلامت، ایمنی و رفاه همه کارکنان، به کار خود ادامه می دهند. یک راهنمایی اخیر از مجمع اقتصادی جهانی نشان می دهد که مداخلات باید یک رویکرد سه جانبه داشته باشند:

حفاظت از سلامت روان، از طریق کاهش عوامل خطر مرتبط با کار.

ارتقاء سلامت روان، از طریق ایجاد جنبه های مثبت کار و نیروی کار کارمندان.

ذکر مشکلات بهداشت روانی بدون توجه به علت.

این راهنما مراحلی را که سازمانها می توانند برای ایجاد یک محل کار سالم، ازآن بهره بگیرند، مشخص کرده است،از جمله:

آگاهی از پیرامون محیط کاری و نحوه سازگاری آن با ترویج سلامت روانی بهتر برای کارکنان مختلف.

یادگیری از انگیزه رهبران سازمانی و کارکنانی که اقداماتی انجام داده اند.

عدم نوآوری چرخ ها به وسیله آگاهی از آنچه شرکت های دیگر انجام داده اند، چون در این صورت دیگر نوآوری نیست.

درک فرصت ها و نیاز های فردی کارکنان، در کمک به توسعه بهتر سیاست هایی برای سلامت روان در محل کار.

آگاهی از منابع پشتیبانی و مکان هایی که مردم می توانند در آنجا کمکی پیدا کنند.

مداخلات و شیوه های خوبی که محافظت و ترویج سلامت روان در محل کار را شامل می شود عبارتند از:

پیاده سازی و اجرای سیاست ها و شیوه های بهداشت و ایمنی، از جمله شناسایی پریشانی، استفاده مضر از مواد روانگردان و بیماری و ارائه منابع برای مدیریت آنها؛

اطلاع رسانی به کارمندان تحت این عنوان که “پشتیبانی در دسترس است”؛

مشارکت کارکنان در تصمیم گیری، انتقال احساس کنترل و مشارکت؛ شیوه های سازمانی که از تعادل کار و زندگی سالم حمایت می کنند؛

برنامه های توسعه حرفه ای کارکنان؛

تشخیص ودرنظر گرفتن سهم پاداش کارکنان.

مداخلات بهداشت روان باید به عنوان بخشی از یک استراتژی بهداشت و سلامت یکپارچه انجام شود که شامل پیشگیری، شناسایی زودرس، حمایت و توانبخشی است. خدمات بهداشت حرفه ای و کارشناسی، ممکن است از سازمان ها ی دخیل در اجرای این مداخلات، تا جایی که در دسترس هستند حمایت کنند، اما حتی اگر آنها نیز نبودند، ممکن است تعدادی تغییر ایجاد شود که می تواند سلامت روان را محافظت و ارتقاء دهد. کلید موفقیت این است که این حمایت شامل همه ذی نفعان و کارکنان در همه سطوح باشد؛ هنگام ارائه حمایت، ارتقا وپشتیبانی از مداخلات و هنگام نظارت بر اثربخشی آن.

۳- حمایت از افراد مبتلا به اختلالات روان در کار

سازمانها مسئولیت حمایت از افراد مبتلا به اختلالات روانی را در ادامه یا بازگشت به کار دارند. تحقیقات نشان می دهد که بیکاری، به ویژه بیکاری بلند مدت، می تواند تأثیر منفی بر سلامت روان داشته باشد. بسیاری از ابتکارات ذکر شده در بالا ممکن است به افرادی که دارای اختلالات روحی هستند کمک کند.

به طور مشخص، ساعت های کاری انعطاف پذیر، طراحی مجدد شغل، رفع دینامیک منفی کار، و ارتباط حمایتی و محرمانه با مدیریت می تواند به افرادی که دارای اختلالات روانی هستند، برای ادامه یا بازگشت به کار، کمک کند. نشان داده شده است که دسترسی به درمان های مبتنی بر شواهد، برای افسردگی و سایر اختلالات روانی سودمند است. به دلیل نشانه های مرتبط با اختلالات روانی، کارفرمایان باید اطمینان حاصل کنند که کارمندان، احساس پشتیبانی و توانایی برای درخواست پشتیبانی در زمینه ادامه یا بازگشت به کار را داشته و منابع لازم  برای انجام کار آنها را فراهم کنند.

 

منبع: بهداشت نیوز

ادامه مطلب...
24 آبان 1396

حتما در این موقعیت قرار گرفته اید که حین انجام کاری که به تمرکز زیادی نیاز دارد، حواستان پرت موضوعی می شود که به کار در دست انجام هیچ ارتباطی ندارد! این مساله نه تنها موجب عقب افتادن روند امور می شود، بلکه استرس آدم را هم زیاد می کند.

 

اما خوشبختانه، تمرکز کردن جزو مسائلی است که می توان با کمی تمرین و ممارست آن را تقویت کرده و از پیشامد چنین شرایط ناخوشایندی پیشگیری نمود.

با این مقدمه از شما دعوت می کنیم تا در ادامه ۸ ترفندی که برای حذف موجبات حواس‌پرتی و افزایش تمرکز نوشته شده است را از نظر بگذرانید. همراهمان باشید.

  با ۸ راهکار موثر برای افزایش قدرت تمرکز آشنا شوید

۱- ذهن خود را آماده کنید

پیش از انجام هر کاری، ذهن خود را آماده و خالی کنید. برای این منظور، یک یا دو دقیقه به خود زمان داده در یک جای راحت بنشینید و نفس عمیق بکشید. برای این کار لازم نیست حتما چهارزانو بنشینید و مراسم خاصی اجرا کنید. فقط کافی است بدنتان ریلکس باشد و با نفس های عمیق به خود آرامش دهید. پس از انجام این کار متوجه می شوید که چقدر تمرکزتان زیاد شده است.

۲- درک کنید که تمرکزتان کجا باید باشد

تمرکز کردن همچنین شامل این است که درک کنید ارزش و نتیجه این حواس‌پرتی ها چه خواهد بود! به گفته دکتر ران وب: موفقیت زمانی حاصل می شود که همه تمرکز خود را روی کاری بگذارید که در دست انجام است.

وی همچنین بیان داشته که برای این منظور، باید زمان کافی برای کشف موضوعاتی درنظر بگیرید که ارزش تمرکز کردن در طول سال، ماه، هفته و روز را دارند. سپس به تقویم خود نگاه کرده و برای تمرکز، زمان تعیین کنید. این کار باعث می شود تا افراد از انجام کارهای غیرضروری و لحظه آخری دور بمانند. این دو مورد، قاتلین اصلی تمرکز به شمار می روند.

۳- به مدت ۳۰ دقیقه در روز دسترسی به اینترنت را قطع کنید

اگر قصد دارید روی موضوع مهمی تمرکز کنید، لازم است از شبکه های اجتماعی و ایمیل خود بیرون بیایید. حتی اگر چک کردن ایمیل برایتان حکم نفس کشیدن را دارد، توصیه می کنیم که به خودتان لطف کرده و ۳۰ دقیقه در ابتدای صبح یا یک بازه زمانی مشخص هنگام غروب، اینترنت خود را قطع کنید.

شاید باور نکنید که در این زمان کوتاه با قطع دسترسی به اخبار، ایمیل ها و عکس ها و چه کارهای ارزشمندی می توانید در زندگی خود به انجام برسانید.

۴- قهوه بنوشید

نوشیدن قهوه پس از بیدار شدن، نه تنها موجب هوشیاری بیشتر شما می شود، بلکه به افزایش میزان تمرکزتان هم کمک می کند. در تحقیقاتی که در کشور فرانسه منتشر شده، ثابت گشته که بین تمرکز کردن و کافئین ارتباط مستقیم وجود دارد. با اینکه کافئین نمی تواند موجب تقویت حافظه یا قدرت یادگیری شود، اما قدرت این را دارد تا با افزایش محرک ها به کاهش حواس‌پرتی فرد کمک کرده و باعث شود تا شخص با تمرکز بیشتری وظایف خود را به انجام برساند.

۵- دمای محیط را کنترل کنید

گرما یا سرمای شدید در محیط کار می تواند موجب حواس‌پرتی شود. در نتیجه تحقیقات دانشمندان دانشگاه کورنل، افرادی که در دمای بین ۲۰ تا ۲۵ درجه سانتیگراد کار می کنند، کمترین میزان خطا و بیشترین کارایی را دارا هستند. محققان دانشگاه هلسینکی نیز بهترین دما برای انجام بهتر امور را ۲۱٫۵ درجه سانتی گراد اعلام کرده است.

۶- به موسیقی گوش کنید

صداهای محیطی می توانند موجب حواس‌پرتی شوند. بنا بر تحقیقات دانشمندان دانشگاه کارولینای شمالی، گوش سپردن به موسیقی دلخواه در زمان انجام کارها، به انجام هر چه بهتر آن ها کمک شایانی می کند. فرقی نمی کند موسیقی بدون کلام گوش کنید یا هارد راک، هر آوایی که برایتان خوشایند است را در گوشتان پخش کرده و به کارتان مشغول شوید. با این کار متوجه خواهید شد که تا چه اندازه می توانید به تمرکزتان در کار بیفزایید.

۷- بین کارهای خود فاصله بیندازید

به جای اینکه تسلیم حواس‌پرتی شوید، خودتان آن را بسازید. دانشمندان دانشگاه ایلینویز در پی تحقیقات خود متوجه شدند اشخاصی که پس از ۵۰ دقیقه کار، یک استراحت کوتاه به خود می دهند، بسیار بهتر از کسانی وظایفشان را انجام می دهند که بی وقفه کار می کنند.

محققان به دنبال آزمایش پدیده ای که «کاهش هوشیاری» یا از دست رفتن تمرکز نامیده می شود ثابت کردند که وقفه های کوتاه در خلال کار موجب افزایش انرژی ذهنی می شود. در همین راستا، توصیه می شود هنگام انجام کارهای طولانی مدت هر ۵۰ دقیقه یک بار، چند دقیقه ی کوتاه به خود استراحت دهید، مثلا چای بنوشید، راه بروید یا

8 - روی کاغذ خط‌خطی کنید

در جلسه ها و کنفرانس های طولانی، برای افزایش تمرکز و کاهش حواس‌پرتی های خود بهتر است روی کاغذ نقش و نگار بکشید. خط‌خطی کردن کمک می کند تا محرک ها در بهترین حالت مانده و عواملی که موجب سررفتن حوصله و حواس‌پرتی می شوند، تا حدی زیادی کاهش پیدا کنند.

 

منبع: برترین ها

ادامه مطلب...
صفحه1 از44