غروب دیروز، خانواده چاپ، عزیز از دست دادگان را رخت عافیت پوشاندند

نهانخانه‌ی دل جای غم توست

  • یکشنبه, 31 شهریور 1398 ساعت 12:30
  • منتشرشده در چاپ

مراسم بزرگداشت چهلمین روز درگذشت مهربان پدر صنعت چاپ به تاریخ پنجشنبه 28 شهریورماه در هتل پرشین پلازا برگزار شد. شنبه این هفته (30 شهریور 1398) نیز عده‌ای از بزرگان صنف در منزل مرحوم حاج محمد کلاری گرد هم آمدند و لباس عزای عزیز از دست دادگان را تعویض کردند.

حاج ناصر کلاری، عموزاده، رفیق همیشه و برادر حاج محمد کلاری نیز در این مجلس حضور داشت و از روزهای باهمشان گفت. او یادآوری کرد: حاج محمد آقا هرچند چاپچی بود و اتفاقاً در کار خود هم بسیار زبدگی داشت اما قبل از هر چیز من او را مردی مبارز و انقلابی می‌دانم. ایشان از سال 1334 و بعد از کودتای 28 مرداد جزو کمیته ملی بود و در برهه‌ی انقلاب هم مدتی به حزب ملی مذهبی پیوست اما بعد از انقلاب واقعاً به آن ایمان یافت و اولویت را به تفکرات اسلامی انقلابی داد.

حاج ناصر به حق‌گویی مرحوم کلاری نیز اشاره کرد و افزود: روزی در شورای ملی همایشی برای رونمایی یک کتاب برگزارشده بود و ایشان به عنوان سخنران، روی سن دعوت شدند. حاج محمد پشت تریبون رفت و با سری برافراشته و صدایی رسا گفت «من اکنون در جایی ایستاده‌ام که روزی مرحوم مصدق و مدرس ایستاده‌اند و سخن گفته‌اند»؛ ایشان مقام این دو مرد را بزرگ شمرد و این در حالی بود که آن زمان نظر خوبی نسبت به این دو مرد تاریخ‌ساز وجود نداشت، هرکسی جرئت بردن نام آن‌ها را به خود نمی‌داد چه برسد به اینکه بزرگ بشماردشان. می‌خواهم بگویم برادر من چنین انسانی بود، حق گو و حق‌طلب.

وی که زخم فراقش تازه بود از ایام گذشته یاد، سرزندگی مرحوم را خاطرنشان و تعریف کرد: ما همیشه جمعه‌ها برای گردش دسته‌جمعی دورهم گرد می‌آمدیم و عمدتاً هم به کوه می‌رفتیم. حاج محمد کوهنورد تراز اولی بود، او گواهینامه کوهنوردی داشت و درواقع مربی این ورزش محسوب می‌شد. ایشان در ورزش باستانی هم سرآمد بود. صدای خوبی هم داشت و گاه کوه را برایمان دل‌چسب‌تر می‌کرد. مرام او همه را شیفته‌ی خودش می‌کرد؛ حالا که فکر می‌کنم ایشان نیکویی‌های فراوانی داشت که می‌توان ساعت‌ها را به بیان آن‌ها اختصاص داد.

وی ادامه داد: گروه کوهنوردی ما گاه به 40 نفر می‌رسید، ما با هم یکدل و یک‌قدم به کوه می‌زدیم و در این بین حاج محمد همیشه سردمدار بود. بسیاری اوقات در کوه به کوره راه‌های صعب‌العبور می‌رسیدیم که ایشان به راحتی از آن می‌گذشت و علاوه بر این روحیه‌بخش و کمک‌حال دیگران تا صعود هم می‌شد؛ همان خصیصه‌ای که به کارش نیز تعمیم پیدا کرده بود.

حاج ناصر در پایان آه دریغی کشید و گفت: یادم هست که چاپخانه‌ی من اولین محل کار حاج محمد کلاری در حوزه چاپ بود. او در کمترین زمان ممکن بر همه کارها مسلط شد و به سرعت رشد کرد. او در کار و صنف خود درخشید و زحمات بسیاری کشید اما حیف که برخی ارزش واقعی این مرد را نشناختند، در حقش کم‌لطفی کردند و البته حالا پشیمان‌اند. در این چند صباح نبودن دوست هر بار به مرور خاطراتش پرداخته‌ام شعری در ذهنم تداعی شده:

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم‌نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ما و همه بیدار شدند

قدر آیینه بدانید چو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست

حاج محمد جان تو مرد ادامه‌دار صنعت چاپ هستی، مطمئناً غم تو به رخت و لباس نیست؛ تازه چهل روز از جاودانگی سپری شده و حالا حالاها باید دلتنگی‌ات را تاب بیاوریم؛ رسم‌ها را به ما خرده نگیر.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در چهارشنبه, 03 مهر 1398 ساعت 13:24
  • اندازه قلم

درباره چاپ و نشر

چاپ و نشر ،پرتیراژترین نشریه چاپ کشور

منوی اصلی