گفت و گو با سید مهدی علوی مدیر عامل چاپخانه علوی

چاپ به قدمت علوی افتخار می کند

  • سه شنبه, 10 بهمن 1396 ساعت 07:56
  • منتشرشده در چاپ

 در بیست و چهارمین نمایشگاه چاپ و بستهبندی و ماشین‏آلات وابسته تهران یکی از سه غرفهی چاپ و نشر در سالن 38 B قرار داشت و همچراغی آن یکی از چاپخانه‏های قدیمی و غنی ایران بود.

 دو دستگاه عجیب و سیاه رنگ که در عین قدمت ظریف و جذاب به نظر میرسیدند غرفهی چاپخانهی علوی را زینت داده و خود راوی همه چیز بودند. ویترینی از کتاب‏های قدیمی چاپ شده توسط مطبعه مبارکه علوی بوشهر و قرآن مطلای آنها که قریب به یک قرن از عمرش میگذشت فضای آن قسمت از نمایشگاه را متبرک کرده بود و حال و هوایی خاص را به بینندگان القا میکرد.

 فرصت را غنیمت شمردیم و با سید مهدی علوی مدیرعامل کهن سال جوان دل این چاپخانه همصحبت شدیم. لحن دلنشین پیرمرد خون گرم جنوبی، آدم را سر کیف میآورد.

چاپخانه علوی

 چاپخانه علوی در شعبان سال 1286 تاسیس شد، یعنی 110 سال پیش. جد من، سیدعبدالله علوی بهبهانی ماشینآلات چاپ سنگی را به همراه چهار کارگر هندی از هندوستان به بوشهر وارد کرد. دستگاهها کارشان را شروع کردند و اپراتورهای هندی آنها به آموزش کارگران ایرانی ما پرداختند، در وهلهی اول هم خانواده خود ما بود که تحت آموزش قرار گرفت. بعدها افراد زیادی توسط خانواده ما، برادران و خواهران من، آموزش دیدند و چاپچی شدند.

 علوی در واقع دومین چاپخانه بوشهر بود؛ یکی دو سال قبل از آن چاپخانه مظفری در بوشهر فعالیت داشت که البته بعد از نسل اولش تعطیل شد و کارش را ادامه نداد. چاپ اما در خانواده ما موروثی شد و عشقش به جان همه‌ی ما افتاد و اکنون که من با شما صحبت می‌کنم نسل چهارم از خانواده ما مشغول کار در چاپخانه علوی هستند.

 دو دستگاهی که در غرفهی ما مشاهده میکنید از قدیمیترین و ابتداییترین دستگاههای چاپ جهان محسوب میشوند. یکی از آنها چاپ سنگی است و دیگری از اولین نمونه‏های دستگاه چاپ سربی محسوب میشود. من سال 1975 میلادی سفری به آمریکا داشتم و در ایالت واشنگتن به یک موزه چاپ برخوردم، من که علاقه زیادی به این حرفه داشتم به دیدن آن موزه رفتم و نمونه این ماشین را به عنوان قدیمیترین دستگاه چاپ آنجا دیدم و ارزش تاریخی این ابزار را دریافتم.

 ندای جنوب

 چاپخانه علوی در زمان قدیم یک روزنامه هم به نام نور افشان داشت که متاسفانه ما نسخهای از آن نداریم اما من برخی از شمارگان آن را در آرشیو روزنامه اطلاعات دیده‏ام و اکنون هم در آنجا موجود است. صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن پدر من بود و سردبیر آن خانم سلامی از زنان نامدار ایران محسوب میشوند. این روزنامه تا دههی 20 با همین نام فعالیت داشت و بعد از آن به ندای جنوب تغییر نام داد. این روزنامه تا کودتای 28 مرداد 1332 در چاپخانه علوی به انتشار میرسید و پس از آن به سرنوشت نشریات و مطبوعات آن دوران گرفتار شد و به تعطیلی کشید.

 اتفاقات زیادی از سر ما و چاپخانه گذشت اما تنور آن همچنان گرم بود. چاپخانه علوی کارش را در بوشهر ادامه میداد تا اینکه برای گسترش کار تصمیم گرفتیم در تهران هم شعبه‏ای تاسیس کنیم و بدین سان به سال 1378 ضمن حفظ چاپخانه‏ی پدری در بوشهر، چاپخانه علوی تهران هم در خیابان 30 تیر تاسیس شد.

 از حسابداری تا چاپ

 من به سال 1340 رشته حسابداری را در دانشگاه تهران خواندم و در سال 1346 از دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم. پس از آن رشتهی مدیریت را در مرکز مطالعات مدیریت ایران که شعبه‏ای از دانشگاه هاروارد بود (و مکان آن امروز به دانشگاه امام جعفر صادق (ع) نام گذاری شده) خواندم.

 پس از تحصیلات به عنوان کارشناس اقتصادی و مالی در بانک اعتبارات صنعتی و سازمان برنامه و طرح‏های صنعتی استخدام شدم. در سال 1352 بانک صنعتی یک دوره مطالعاتی برگزار کرد که من به عنوان بورسیه در آن پذیرفته شدم که طی آن دوره صنایع کوچک داخلی را مورد بررسی و تحقیق قرار دادیم.

 من از هر فرصتی برای آموختن استقبال میکردم و از هیچ تلاشی برای علم‏اندوزی رویگردان نبودم. بعد از انقلاب من به عنوان معاون اجرایی مدیر عامل بانک صنعت و معدن کار خود را دنبال کردم تا سال 1363 که به عنوان مامور به بانک صادرات رفتم، عضو ارشد هیئت مدیره آنجا شدم. من در کار و تحصیلم موفق بودم اما ژن موروثی چاپ همواره همراه من بود تا اینکه در سال 1378 درخواست بازنشستگی کردم. مرحوم دکتر نوربخش با بازنشستگی من مخالفت زیادی کرد و معتقد بود افراد با تجربه باید تا زمانی که مشاعرشان اجازه میدهد در خدمت دولت باشند اما من برای او توضیح دادم که شغلی موروثی در خانواده ما وجود دارد که از هر چیز دیگری برای ما مهمتر است و من باید برای رسیدگی به آن بشتابم. من از او عذرخواهی کردم و استعفا دادم اما به او گفتم چون نکاتی در مورد تجربه مطرح کردید عرض میکنم که چاپ تجربهی خانوادگی من است و برای من از رشتهی تحصیلیام و شغلم در بانک مهمتر است.

 تجهیز با هایدلبرگ

 پدرم با نمایندگی هایدلبرگ و مرحوم نوریانی پدر صنعت نوین چاپ ایران، دوستی صمیمانهای داشت. در سال 1355 که من در تهران مستقر بوده و کار و تحصیل میکردم، همزمان در مدیریت چاپخانه بوشهر هم دست داشتم. تکنولوژی در حال پیشرفت بود و من نوسازی خط تولید چاپخانه را لازم می‏دیدم. برای این مهم و از روی آشنایی قبلی پدرم با نمایندگی هایدلبرگ آلمان برای مذاکره و خرید دستگاه نزد آنها رفتم. آن زمان کارهای نمایندگی در دست کامران نوریانی پسر آقای مرتضی نوریانی بود.

 من نزد ایشان رفتم، خودم را معرفی کردم و آشنایی دادم و سپس گفتم که چاپخانهای قدیمی داریم که میخواهیم آن را با خرید دستگاه‏های نوین تجهیز کنیم و وارد عرصهی چاپ افست بشویم اما تا به حال با این دستگاه‏ها کار نکرده‏ایم؛ نظر شما چیست؟ ایشان هم کمی از چند و چون کار گفت اما اذعان کرد که از لحاظ فنی زیاد وارد نیست و پیشنهاد داد که ما به اتاقی در مجاورت اتاق ایشان برویم و مشکلات و سوالاتمان را از نمایندهی آلمانی هایدلبرگ که در مجموعه آنها حضور داشت مطرح کنیم.

 آن فرد آلمانی کاملا به حرفهای ما گوش داد و با توجه به عدم سابقهی ما در چاپ افست دستگاههای لازم را برایمان لیست کرد. به این ترتیب یک دستگاه افست مسطح، یک دستگاه برش و یک لترپرس به مجموعه ما افزوده شد و ما توانستیم به راحتی از آنها بهرهبرداری کنیم. نظر کارشناسانه و درست نمایندهی هایدلبرگ، خرید دستگاه با پرداخت مارک آلمان که در آن زمان 18 ریال بیشتر قیمت نداشت در کنار کاربری ساده دستگاهها و بازده خوب آنها باعث شد که این خرید خوب به نقطه عطفی در تاریخ چاپخانه علوی تبدیل شود.

 مجتمع چاپ

 همانطور که میدانید چاپ سه بخش عمده دارد، لیتوگرافی و زینک‏گیری به عنوان بخش پیش از چاپ، خود عملیات چاپ و کارهای تکمیلی پس از آن مانند صحافی و یا سلفون و یووی که به عنوان مراحل پس از چاپ محسوب میشوند. بخاطر تعداد کم چاپخانهها در شهرستان، عمده آنها مجبور هستند که هر سه وجه را در خود داشته باشند و مانند یک مجتمع چاپ عمل کنند. چاپخانه علوی هم از این قاعده مستثنا نبود و هر سه مرحله را زیر یک سقف به انجام می‏رساند.

 ما برای بخش پیش از چاپ یک ماشین دانمارکی را از این کشور وارد کردیم که در نوع و زمان خود از تکنولوژی بالایی برخوردار بود و با کامپیوتر و به صورت کاملا اتوماتیک کار میکرد. در سال 1355 ما یک ساختمان مجزا را در دو هزار متر زمین بنا کردیم که کاملا مهندسی شده و جزو اولین ساختمانهایی بود که مخصوص کار چاپ ساخته و تجهیز شده بود. این مکان استاندارد بالایی داشت و هنوز هم در بوشهر سرپا و فعال است.

 موزه چاپ

 یک روز آقایی به نام ملکی از طرف جناب مسجد جامعی (وزیر ارشاد دوران ریاست جمهوری خاتمی) با من تماس گرفتند و گفتند ما میخواهیم یک موزه چاپ برای ارشاد بنا کنیم و در تحقیقاتمان پیرامون آن متوجه شدهایم که قدیمیترین دستگاههای چاپ کشور در چاپخانهی شما موجود است. ایشان پیشنهاد کرد که ما ماشینآلات را به موزهی آنها در تهران منتقل کنیم تا به اسم خود ما و چاپخانه علوی در موزه به نمایش گذاشته شوند؛ من هم قبول کردم. در حال انجام مقدمات این انتقال بودیم که از دفتر استانداری بوشهر با من تماس گرفته شد؛ آقای استاندار مرا از این کار نهی کرد و گفت: شما میروید و نام و قدمت علوی و فرهنگ استان را در دریای تهران گم میکنید و نامی از بوشهر نمیماند؛ من خواهش میکنم این کار را نکنید به جای آن من رایزنی میکنم تا یک محیط به اندازه چاپخانه شما در اختیارتان قرار بگیرد و شما آن را به موزه استانی تبدیل کنید، طبقه اول ماشینآلات را قرار دهید و در طبقهی بالایش محصولات چاپ شده طی این یک قرن را به نمایش بگذارید.

 من با خانواده و دوستان مشورت کردم و به این نتیجه رسیدیم که اگر قرار است موزهای برای چاپ در بوشهر برقرار شود حق آن است که این دستگاهها به عنوان فرهنگ این استان در آنجا به نمایش گذاشته شوند. اما حرفهای آقای استاندار به شکل همان وعده ماند و در هنگام متولیگری ایشان هیچ اتفاقی رخ نداد. استاندار بعدی بوشهر فردی فرهنگی و اتفاقا از دوستان خود من بود؛ دوباره صحبت از برپایی موزه به میان آمد. تا جایی که یادم میآید یک هیئت پنج نفره از من و افرادی چون دکتر حبیبی، استاد بهشتی از افتخارات ادبیات استان بوشهر و آقای حسینی از نویسندگان و فعالین عرصه چاپ و یکی دیگر از مفاخر استان تشکیل شد و بررسیها پیرامون این موضوع به انجام رسید. بودجه مورد نیاز برای راهاندازی مشخص شد و تسلیم استانداری بوشهر شد اما آنها جواب دادند که چنین بودجهای در اختیار ندارند.

 راهاندازی این موزه چاپ در استان چند بار مطرح شده بود و به جایی نرسیده بود از این رو تصمیم گرفتم هرجور شده این کار را به انجام برسانم و این طلسم را بشکنم. ما یک ملک موروثی داشتیم که بنایی قدیمیساز بود و قدمت آن به 130 سال می‏رسید. خود من و اعضای دیگری از خانواده علوی در این خانه متولد شده بودیم. من این ملک را مشروط به اینکه موزه فرهنگی چاپ باشد به میراث فرهنگی بوشهر اهدا کردم. بعد از آن همکاری و پیگیریهای لازم توسط استانداری، میراث فرهنگی و اداره ارشاد بوشهر به انجام رسید و کارها در حال آماده شدن است تا به لطف خدا این موزه در هفته دولت که در شهریور ماه سال آتی است افتتاح شود. 

 ضیافت افطار

 یک روز از من دعوت شد که در ضیافت افطاری رئیس جمهور در کاخ سعدآباد شرکت کنم. با من تماس گرفته شد که رئیس جمهور اصحاب فرهنگ را به ضیافتی در ماه صیام دعوت کرده و شما هم به عنوان یکی از قدیمی‏ترین چاپخانهها به عنوان نماینده صنعت چاپ انتخاب شدهاید تا در این مراسم حضور پیدا کنید. در این ضیافت آقای خاتمی، مسجد جامعی، انتظامی و بسیاری دیگر از هنرمندان حضور داشتند که به صورت گروه گروه پشت میزها جاگزاری شده بودند. بعد از صرف افطاری آقای رئیس جمهور به هر میزی سر میزد ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات، با اهالی هنر خوش و بش میکرد تا اینکه به میز ما رسید؛ من جلوی پای ایشان بلند شدم و ضمن فشردن دستشان خودم را معرفی کردم و گفتم من از طرف خانواده چاپ با یک قرن سابقه در خدمتتان هستم. ایشان با تعجب پرسید، یعنی شما صد سال سابقه دارید؟ و بعد از آن از من پرسید آیا هنوز با دستگاه‏های قدیمی کار می‏کنید که من برایشان توضیح دادم که صنعت چاپ کشور با تکنولوژی روز پیش میرود و ما هم برای ماندگاری در بازار به نوسازی خط تولیدمان دست زده‏ایم و از ماشینهای افست رنگی در چاپخانه علوی استفاده می‏کنیم.

 بعد از آن آقای مسجد جامعی که همراه ایشان بودند و آشنایی بهتری با ما داشتند برای ایشان توضیح دادند که چاپخانه علوی جزئی از میراث فرهنگی کشور است. بعد از این صحبتها آقای رئیس جمهور برگشت تا به میزهای دیگر سر بزند اما من ایشان را صدا کردم و گفتم جناب رئیس جمهور اگر اجازه بدهید عرضی داشتم، با خوش‏رویی گفتند بفرمائید، گفتم در مورد چاپ می‏خواستم صحبت کنم، گفتند حتما میخواهید بگویید که این صنعت در کشور مظلوم واقع شده است؟ گفتم بله، دقیقا. ایشان هم این حرف را قبول داشت و گفت: انشاالله به آن هم می‏رسیم.

 خاطره تلخ

 پدر من برای اینکه یک وقت چاپخانه علوی در آتیه توسط وراث تکه تکه نشود گفت: من این چاپخانه را به پسرم میدهم و ارث دختران را از مایملک دیگری تامین میکنم این شد که چاپخانه علوی از بهبوهه‏های تاریخی و تلاطمهای روزگار جان سالم به در برد و بر قدمتش افزوده شد.

 اوایل دههی 60 من قائم مقام یکی از بزرگترین بانکهای کشور با هزار و 500 شعبه و 20 هزار کارمند در سراسر ایران بودم و این باعث شده بود کمی از چاپخانه و کارهای آن دور باشم. هنوز شور انقلابی‏گری وجود داشت و گاهی احساسات به جای قانون فرمان میراند. یک عده مغرضانه آمدند و به قصد مصادره چاپخانه دست به کار شدند و در اولین قدم یکی از کارگران چاپخانه را به عنوان مدیر آن منصوب کردند تا نام خاندان علوی را از روی قدیمیترین چاپخانه کشور بردارند.

 این برای خانواده ما که همیشه چاپ را جزئی از خود میدانست یک رشک بزرگ بود ما به خاطر شغل پدری و عشق موروثی محکم ایستادیم و از بار مسئولیت و مشکلات شانه خالی نکردیم. ما از آنها علت را جویا شدیم و گفتیم اگر ما خلافی مرتکب شده‏ایم گناهمان را تفهیم کنید. ما خیلی زود دست به کار شدیم و بعد از رفت و آمدهای زیاد به دادگاه کار به دیوان عدالت اداری کشید.

 من به این دیوان شکایت بردم و توضیح دادم که این چاپخانه از دیرباز در تملک خاندان علوی بوشهر است و بسیاری بر این امر گواهی میدهند. همچنین به قاضی پرونده تفهیم کردم که این چاپخانه برای ما ارزشی ورای یک منبع درآمد دارد و تصریح کردم که ملک و چاپخانهی آبا و اجدادی ما اکنون در اختیار یکی از کارگران چاپخانه قرار دارد.

 حکم دیوان عدالت اداری چاپخانه علوی را به خاندان علوی برگرداند. یادم میآید که قاضی پرونده بعد از صدور حکم و ختم غائله گفت مگر در جامعه اسلامی ما به کسی به اندازه شما و برادرتان ظلم شده است؟

 سالها بعد کسانی که در پی رقم زدن این ناحقی بودند پشیمان شدند و یکی از آنها که جوانمردی در وجودش نمرده بود آمد و به اشتباه خود اعتراف کرده و حلالیت طلبید.

 این خاطره تلخ همواره چون کابوسی در زندگی من حضور داشته است اما خدا را شاکرم که همه چیز به خیر گذشت و در نهایت حق به حقدار رسید و چاپخانه علوی همچنان با اسم و رسم قبلی خود مشغول به کار و فعالیت است و تبدیل به آشیانهی نسل چهارم خانواده ما شده است. امیدوارم این روند همچنان بعد از من هم جریان داشته باشد و قدیمی‏ترین چاپخانه ایران همچنان مستمر به کار خود ادامه دهد و با رسیدن به نسل‏های بعدی رکورد خود را حفظ کند.

 خاطره شیرین

 من خدمات زیادی به فرهنگ بوشهر کردم و اکنون هم رئیس هیئت مدیره انجمن بوشهریهای مقیم تهران هستم. یک روز از من دعوت کردند که برای جشنوارهای که مربوط به دَیّریهای بوشهر میشد به تالار بهمن در شهرک غرب بروم. مثل همیشه به خاک اجدادی احترام گذاشتم و در این همایش حاضر شدم. در اواسط مراسم بود که مجری جشنواره بدون هیچ هماهنگی قبلی اسم من را آورد تا پشت تریبون قرار گرفته و برای حضار سخنرانی کنم؛ من اصلا آمادگی نداشتم اما آنها اصرار کردند که برای دقایق کوتاهی هم که شده پشت تریبون بروم و با همشهریان احوال پرسی کنم. من که هیچ مطلبی را برای ارائه آماده نداشتم به معرفی کوتاه خود و چاپخانه علوی پرداختم و خوشآمد گوییهای معمول را به انجام رساندم و از وجود چنین گردهماییهایی ابراز خرسندی کردم.

 صحبتم که تمام شد و به جای خودم برگشتم دیدم که چند پیرمرد دیّری به سمت من آمده و سلام واحوالپرسی و روبوسی کردند. آنها میگفتند وقتی بچه بودیم و به مدرسه میرفتیم برگههای امتحانی ما توسط شما تامین میشد. آنها میگفتند ما به یاد داریم که پایین این برگهها نوشته شده بود «مطبعه مبارکه علوی» و همیشه برای ما سوال بود که این علوی کیست و کجاست. آنها از پیدا کردن یکی از خاندان علوی ذوق زده بودند و بخاطر خدمات این چاپخانه از من تشکر فراوان کردند. مگر آدم چه چیز دیگری برای در رفتن خستگیاش لازم دارد؟  

 آقای چاپ

 یکی دیگر از افتخارات چاپخانه علوی که در ابتدا با نام مطبعه مبارکه علوی بوشهر معروف بود، چاپ قرآنی با تذهیب مطلا در 97 سال پیش است که اکنون در مرکز بوشهرشناسی ثبت شده و ما آن را در این نمایشگاه هم به معرض تماشا نهادهایم. این کار و مانند آن باعث مباهات ما است و نشان از فرهنگ غنی سرزمین رییس‌علیها دارد.

 همانطور که در خلال صحبتهایم اشاره کردم، ما برای فرهنگ بوشهر زحمتهای زیادی کشیدیم و از کارهایی که کردهایم پشیمان نیستیم. یادم میآید وقتی برادرم درگذشت یکی از نویسندگان و روزنامهنگاران مشهور بوشهری مقالهای تحت عنوان «آقای چاپ درگذشت» نوشت و یک صفحه تمام از روزنامه محلی را به چاپخانه علوی اختصاص داده بود و مفصلا در مورد سرگذشت چاپخانه و خاندان علوی نوشته بود.

 او به خوبی تحقیق کرده بود و تمامی کارهای خاندان علوی برای فرهنگ بوشهر و صنعت چاپ این استان را یادآور شده بود. من شماره تماس ایشان را پیدا کردم تا از زحماتش تشکر و قدردانی کنم اما او این کار را وظیفهی خود میدانست و گفت: شما وظیفهی خود را انجام دادهاید و این وظیفه‏ی ما قلم به دستها است تا کسانی را که به فرهنگ کشور و خاک پدری خود خدمت کردهاند به آیندگان بشناسانیم.

 

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در یکشنبه, 29 بهمن 1396 ساعت 09:21
  • اندازه قلم

درباره چاپ و نشر

چاپ و نشر ،پرتیراژترین نشریه چاپ کشور

منوی اصلی