یکی از معتبرترین نمایشگاه‌های صنعت چاپ، نمایشگاه تکنولوژی و تجهیزات چاپ All in Print شانگهای است که هر دو سال یک‌بار توسط انجمن فناوری و آکادمی تکنولوژی چاپ چین و با همکاری مسه دوسلدورف آلمان برگزار می‌شود. هفتمین دوره‌ی این نمایشگاه از تاریخ 24 تا 28 اکتبر 2018 برابر با 2 تا 6 آبان 1397 در مرکز نمایشگاه‌های بین‌المللی شانگهای چین (SNIEC) برپا شد.

در این رویداد5 روزه صنعت چاپ، شرکتها و برندهای معتبر آخرین دستاوردها و پیشرفت‌های این حوزه را ازجمله تکنولوژی، تجهیزات، محصولات، مواد اولیه، قطعات و اجزای تجهیزات صنعت چاپ، نشر و بسته‌بندی را به نمایش ‌گذارند؛ که متأسفانه امسال با توجه به مسائل و شرایط اقتصادی پیش‌آمده و تحریم‌ها از اهالی چاپ ایران کمتر توانستند از این نمایشگاه پربار بهره ببرند. در همین راستا با نوید مجلسی مشاور ارشد انجمن صنعت و تجهیزات چاپ چین که در این نمایشگاه به‌عنوان غرفهگذار حضور داشت به گفت‌وگو نشستیم تا از کم و کیف این نمایشگاه که در نوع خود از بالاترین‌ها در آسیا است خبردار شویم.

 

 

جناب مجلسی لطفا در ابتدا تاریخچه‌ای از این نمایشگاه برایمان بگویید و توضیحاتی درباره‌ی وسعت و تعداد سالنهای نمایشگاه بدهید.

نمایشگاه All in Print بزرگ‌ترین نمایشگاهی است که درزمینه‌ی صنعت چاپ و بستهبندی در کشور چین برگزار می‌شود. هفتمین دورهی این نمایشگاه در مرکز نمایشگاهی نوساز شانگهای (که در منطقه پودونگ واقع‌شده و توسط مسه دوسلدورف آلمان ساخته شده است) برگزار شد.

این مرکز نمایشگاهی نسبت به مرکزی که نمایشگاه سال‌های گذشته در آن برگزار می‌شد کوچک‌تر ولی به نوع خود از وسعت بسیاری برخوردار بود. 6 سالن با وسعت 200 هزار مترمربع به عرضه و طبقه‌بندی محصولات صنعت چاپ اختصاص یافته بود. البته این مرکز قابلیت این را داشت که از صد هزار مترمربع فضای باز نیز بهره‌مند شود ولی امسال، سالنی در بخش فضای باز در نظر نگرفته بود. همچنین یکی از چند قابلیت این نمایشگاه در اختیار داشتن ارتباط متروی قوی است.

درباره‌ی تاریخچه هم باید بگویم، All in Print از سال ۲۰۰۱ آغاز به کارکرده است. این رویداد در ابتدا هر سه ٣ سال یک‌بار برگزار می‌شد ولی برگزارکنندگان نمایشگاه چین برای برطرف کردن نیاز غرفهداران و بازدیدکنندگان با توجه به پیشرفت و توسعه‌ی فناوری‌ها و نرم‌افزارهای جدید این صنعت، زمان و چرخه‏ی دورهی برگزاری آن را به‌گونه‌ای تنظیم کردند تا توسعه بازار و ارتباطات صنعت چاپ، سرعت بیشتری بگیرد، بر همین اساس چند دوره است که این نمایشگاه به شکل دوسالانه برگزار می‌شود. علاوه بر آن مدت برگزاری آن از ٤ روز به ٥ روز تغییریافته است. هم‌زمان با برپایی نمایشگاه بیش از ٣٠ کنفرانس و سمینار حرفه‌ای نیز برگزار می‌شود. تاکنون با توجه به گزارش نمایشگاه، تقریباً از ۸۰ کشور مختلف به‌عنوان غرفهگذار در این نمایشگاه حضور داشته‎اند.

 

نظر شما نسبت به این دوره‌ی نمایشگاه چیست و استقبال را چگونه دیدید؟

بنده به‌عنوان یک شرکت چینی غرفهگذار در این نمایشگاه (نه یک بازدیدکنندهی ایرانی) می‌توانم بگویم نمایشگاه امسال خوب و از استقبال بسیار عالی برخوردار بود. از کشورهای بسیار زیادی در این نمایشگاه حاضر شده بودند و من معتقدم استقبال از نمایشگاه امسال نسبت به سال‌های گذشته بسیار وضعیت متفاوتی داشت.

قبل از برپایی نمایشگاه انتظار داشتیم بازدیدکنندگان مانند دوره‌های قبلی، افراد خاص، ثابت و شناخته‌شدهای باشند ولی فراتر از تصور شد و ما با طبقه‌بندی جدیدی از بازدیدکنندگان آشنا شدیم که سال‌های قبل در نمایشگاه حضور نداشتند. بیشتر بازدیدکنندگان جوان و صاحب کسب‌وکار بودند و اکثرا کارگاهی درزمینه‌ی صنعت چاپ داشتند و بیشتر نوآوری‌های صنعت چاپ و بسته‏بندی را پیگیری میکردند و کمتر به دنبال بازارهای سنتی بودند.

بازدیدکنندگان در دوره‌های گذشته نسبت به دستگاه‌های به‌روزی که در نمایشگاه ارائه می‌شد، بی‌تفاوت می‌گذشتند ولی امسال برخلاف گذشته دستگاه‌های روز بیشتر موردتوجه قرارگرفته بود. از کشورهای خاورمیانه و اتحادیه جماهیر شوروی سابق همه به دنبال دستگاه‌های بسته‌بندی جدید بودند. بازدیدکنندگان بسیاری را از ازبکستان دیدم که باهدف از این نمایشگاه بازدید می‌کردند و بیشتر به دنبال کیفیت محصولات بودند. متأسفانه اکثر بازدیدکنندگان ایرانی بی‌هدف، بی‌برنامه و بدون آگاهی از نمایشگاه بازدید می‌کردند.

برخلاف تصور ما ایرانیان، گردش مالی آمریکا، کشورهای اروپایی، هند و حتی پاکستان با چین بسیار بیشتر از ایران است و ازلحاظ اقتصادی بازار محدودی داریم و حجم مبادلات چین با ایران خیلی کاهش‌یافته است.

 

در هفتمین دوره‎ی All in Print بیشتر به چه مواردی  از صنعت چاپ و بستهبندی پرداخته‌شده بود؟

در این دوره از نمایشگاه به چند بخش بیشتر از بقیه‌ی بخش‌های صنعت چاپ پرداخته‌شده بود. چاپ افست روز به روز از نمایشگاه‌ها عقب‌نشینی کرده و چاپ دیجیتال سرزمین‌های صنعت چاپ را فتح می‌کند، البته مدتی است که دنیای صنعت چاپ روز به روز به این سمت‌وسو پیش می‌رود. دنیا در حال پیشرفت است، حتی گوشی موبایل در مدت چند سال بسیار تغییر کرده، صنعت چاپ هم قطعاً از نوآوری بی‌نصیب نمانده است.

در این نمایشگاه شاهد بودیم که دستگاه چاپ دیجیتال در فرمت‌ها و تیراژهای متفاوت ارائه شده بود. حتی برای چاپ روی کارتن نیز خدمات ارائه می‌دادند. شاید در آینده نیز دیگر نیازی به چاپ فلکسو نباشد. چون چاپ دیجیتال، مقرون‌به‌صرفهتر، باکیفیت بالاتر، دردسر کمتر، و اپراتوری راحت‌تر، خدمات ارائه می‌دهد و نسبت به سیستم‌های مکانیکی از پیچیدگی برخوردار نیست. به‌علاوه‌ی اینکه خرابی‌های دستگاه نرم‌افزاری است و از راه دور (از طرف کارخانه) کنترل و رفع ایراد می‌شود. برخلاف سیستم‌های مکانیکی که گاهی چاپچی برای تعمیر و تأمین قطعات شکسته با مشکلات بسیاری روبرو است.

غرفه‎های بسیاری از کشورهایی که در این حوزه از صنعت چاپ صاحب سبک هستند حضور داشتند ولی اکثریت حضور با برندها و شرکت‌های چینی‌ بود. البته شرکت‌های سوئدی، آلمانی و ... که توسط چینی‌ها خریداری‌شده‌اند، بسیار قدرتمند در این نمایشگاه حاضرشده بودند.

نکته جالب دیگر این نمایشگاه این بود که بعد از چاپ دیجیتال بحث بسته‌بندی خیلی چشمگیر بود و شرکت‌های بسیاری به انواع بسته‌بندی روی آورده بودند. مسئله چاپ در دنیا در حرکت روبه‌جلو است و به سمت بسته‌بندی‌های نوین رفته بودند.

شرکتی بود که سالیان گذشته، به تولید ماشین برش کاغذ می‌پرداخت ولی در این دوره دیدم که همان شرکت به تولید کیسه‌های خرید کاغذی روی آورده است. وقتی علت را پرس‌وجو کردم، گفتند: «هر چاپخانه‌ای ۵ یا ۶ ماشین چاپ دارد و برای بهره‌مندی بیشتر دائماً در حال به‌روزرسانی آن‏ها هستند ولی یک ماشین برش تا زمانی که از دقت در برش کاغذ برخوردار است و خراب نشده است، دلیلی ندارد تعویض شود و سالیان سال کار می‌کند. به همین دلیل تقاضای تولید دستگاه برش به نسبت کاهش‌یافته است و شرکت ما برای بقای خود به سمت تهیه‌ی بسته‌بندی‌های لاکچری و کیسه‌های خرید مناسب برای محیط‌زیست حرکت کرده است. البته اگر متقاضی ماشین برش کاغذ وجود داشته باشد، شرکت برای او تهیه خواهد کرد».

همیشه برایم جای سؤال بود با توجه به‌پیش رفت نشر به سمت دیجیتال و افول بازار نشر کاغذی، اوضاع افرادی که در بخش نشر و صحافی فعالیت دارند چه می‌شود؟ در این نمایشگاه به‌وضوح و به‌کرات دیده می‌شد که اکثر تولیدکنندگان دستگاه‌های صحافی، جلدسخت و گالینگوری بیشتر به سمت تولید دستگاه‌های بسته‌بندی (هارد باکس و جعبهسازی) رفته بودند و خودشان را با بازار جدیدی که بیشتر به سمت بسته‌بندی رفته، وفق داده بودند. در این نمایشگاه با چاپ و صحافی به شکل سنتی کمتر برخورد داشتیم و بیشتر تکنولوژی صنعت چاپ، سبک و سیاق جدیدی را به نمایش گذاشته بود.

تولید جعبه‌های سخت در چین قدمت طولانی دارد و چینی‎ها در بخش بسته‌بندی صاحب سبک، اندیشه و تکنولوژی هستند ولی با تمام این تفاسیر بحث بسته‌بندی به‌تازگی در حال جا باز کردن است.

 

کیفیت دستگاه‌های چاپ تولید کشور چین چگونه است؟

شرکت‌های زیادی در نمایشگاه به سمت تولید ماشین‌آلات چاپ و بسته‌بندی باکیفیت‌های متفاوت روی آورده بودند و نمی‌توان گفت که دستگاه‌های چینی تولیدشده در این زمینه همگی خوب هستند. طبیعتاً در کشور چین می‌توان با هر قیمتی به تهیه‌ی دستگاه اقدام کرد.

همان‌طور که چهرهی مردمان چین شبیه به هم است، اتفاقاً دستگاه‌هایشان نیز شبیه به هم هستند. ولی اگر اشراف و آگاهی فنی داشته باشیم می‌بینیم که دستگاه‌ها یکی نیستند. با دانش فنی و مقایسهی دستگاه‌ها می‌توان به بررسی جزئیات پرداخت و علت دو یا سه برابری قیمت یک ماشین را نسبت به ماشین مشابه خواهیم یافت.

 

از چه کشورهایی در این نمایشگاه شرکت کرده بودند؟

اکثریت غرفه گذاران از کشور چین بودند، البته از کشورهایی چون آلمان، سوئد و ... نیز در این نمایشگاه غرفه داشتند ولی بیشتر شرکت‌های آلمانی در بحث هایتک به ارائه‌ی نورد، سیلندر و غیره پرداخته بودند.

در حقیقت علم و دانش مرز نمی‌شناسد و هم‌اکنون بیشتر کمپانی‌ها چند ملیتی شده‌اند و در دنیا برخلاف ایران، دیگر مهم نیست که تولیدات، محصول کدام کشور باشد. باید در ایران نیز از این خط‌کشی‌ها دوری‌کنیم. در دنیای امروز درزمینه‌ی علم و دانش، تکنولوژی، فناوری و اقتصاد همه باهم کار می‌کنند و ملیت دیگر معنی ندارد، بی‌شک چاره‌ای جز این هم نیست. هم‌اکنون بیشترین تولیدات شرکت زیمنس در چین انجام می‌شود. در صنعت چاپ هم ‌روند به همین شکل است به‌عنوان‌مثال تولیدکنندگان چینی برای شرکت‌های بزرگی مانند KBA و هایدلبرگ دستگاه یا قطعه تولید می‌کنند.

 

آیا  فعالان چاپ از ایران برای بازدید نمایشگاه آمده بود؟

امسال نسبت به دوره‌های گذشته استقبال ایرانیان خیلی کمتر بود که البته بنده معتقدم دلیل منطقی برای این سیر نزولی وجود دارد. یکی از این دلایل افزایش نرخ ارز است که توجیه ارتقاء و توسعه‌ی کار را به حداقل می‌رساند. به‌گونه‌ای که اجناس چینی هم برای ایرانی‌ها به‌صرفه نیست. مورد بعدی نداشتن ارتباط بانکی ایران با کشورهای دیگر است که قادر به حواله زدن نیستند. علاوه بر موارد ذکر شده گمرک ایران با سختگیری‌هایی که در نظر گرفته است اجازه نمی‌دهد تا محصول و یا دستگاهی را حتی رایگان، به ایران منتقل کنند؛ بنابراین اکثر افرادی که معمولاً از نمایشگاه‌ها بازدید می‌کردند ترجیح دادند در این نمایشگاه حاضر نشوند.

 

در صحبت‌هایتان به بازدیدکنندگان ایرانی هرچند کم ولی بی‌هدف، بی‌برنامه و بدون آگاهی اشاره کردید، دراین‌باره توضیح می‌دهید.

بله همان‌طور که گفتم از تعداد ایرانیان حاضر در این نمایشگاه کاسته شده بود که می‌توان همین افراد قلیل را به دودسته تقسیم کرد. یک دسته از بازدیدکنندگان برای آشنایی بیشتر و الگوبرداری از دستاوردهای جدید صنعت چاپ ترجیح داده بودند از این نمایشگاه بازدید داشته باشند تا بدین وسیله کمکی به کسب‌وکار خود کنند ولی متأسفانه بازدیدکنندگانی هم بدون توجه به مشکلات تحریمها و گمرکات از ایران برای خرید آمده بودند و از قوانین جدید گمرک و حتی تحریم‌ها مطلع نبودند.

من به چشم خودم دیدم که افراد کارخانه‌ای محلی و پیش‌پاافتاده در شهر ونجو کشور چین (جایی که حتی به زبان انگلیسی مسلط نیستند)، به تمام قوانین واردات ایران اشراف دارند ولی متأسفانه همان تعداد اندکی از ایرانیانی که در این نمایشگاه حاضرشده بودند، نه‌تنها از قوانین کشور چین مطلع نبودند بلکه از تحولات اقتصادی، مسائل و مشکلات کشور ایران نیز بی‌خبر بودند و اخبار مربوط به کشور خودشان را نیز دنبال نمی‌کردند.

من حتی دیدم که فردی قصد خرید مقوا داشت در پاسخ به پرسش من برای پرداخت هزینه گفت: «نیاز به حواله و بانک نیست و می‌خواهم به‌صورت نقد خرید انجام دهم» او حتی از قوانین چند ماه اخیر گمرک ایران و انتقال مقوا غافل بود.

هم‌وطن و دوست دیگری را در حال بستن قرارداد برای خرید دستگاه چاپ دیدم و به او نیز توصیه کردم که این کار را انجام ندهد، چون برای واردات محصول و ماشین‌آلات به ایران باید در سیستم ثبت سفارش صورت گیرد و از بانک مرکزی مجوز گرفته شود وگرنه در گمرک به مشکل برخورد خواهند کرد.

برای من جای تعجب داشت که این دوستان قبل از بازدید از نمایشگاه تحقیق نکرده بودند و از این مسائل بسیار پراهمیت اطلاعی نداشتند و همچنان روند 20 سال گذشته و قبل از تحریم را پی گرفته بودند! و تازه بعد از دو روز بازدید، با توضیح شرکت‌های چینی به مشکلات واردات ایران پی میبردند. /*هانیه صرافزادگان

 

 

 

 

 

هانیه صرافزادگان

 یکی از روزهای سرد اواسط پاییز؛ چند روزی است که باران رحمت الهی گاهی تند و گاهی کند می‌بارد. از دفتر نشریه بیرون زده‌ام تا با پیشکسوت دیگری از صنعت چاپ دیدار کنم، او از گذشته‌ها بگوید، از چگونگی راه یافتن به این صنف و من بار دیگر از انتخاب درستم برای کار در رسانه‌ای که اهالی خونگرم وصاف دلی دارد خرسند باشم.

همین‌طور که در خیابان ایرانشهر پیش می‌روم، در و دیوار مغازه‌های خیابان با نشانه‌هایی چون محصولات کونیکا مینولتا، اچپی، مهر فوری، شارژ کارتریج و غیره منقش شده است، این نشانه‌هایی است که من را به چاپ نشانه و به دیدار با رجبعلی کریمی می‌رساند.

 

 

استادکار جوان

او در ابتدا با مهمان نوازی و تعارف چای داغ سرمای اواسط آبان را میزداید و با گذر به خاطرات نوجوانی و جوانی گرمایی از صمیمیت چاپخانهی خانوادگی را در محیط پخش میکند و سپس میگوید:

من رجبعلی کریمی متولد ۱۳۳۱ از شاهرود هستم. سیزده ساله بودم که به تهران آمدم و از سال ۱۳۴۵ وارد چاپ شدم.

یکی از دوستانمان در میدان بهارستان جنب پاساژ دکتر جلالی مغازه‌ای داشت و به عرضه‌ی دوغ اراج می‌پرداخت. اتفاقاً در زیرزمین پاساژ «چاپ سنایی» واقع بود که آقایان مهدی میراسماعیلی و کریمزاده با هم شریک بودند و در کارگاهشان دستگاه‌های چاپ افست، ملخی و لترپرس داشتند. من در همین رفت و آمدها به کار چاپ علاقه‌مند شدم و در چاپ سنایی و در بخش چاپ مشغول به کار شدم. بعد از یکی دو ماه کار کردن در چاپخانه به من اجازه دادند تا بر روی ماشین‌های چاپ و تیغ‌زنی کار کنم. چند ماهی کنار دست آقای جوزدانی کار کردم و روزی 4 تومان مزد می‌گرفتم.

ساعت کاری در آن زمان 12 ساعت بود و من مجبور بودم از هشت صبح تا هشت شب در چاپخانه کار کنم و به همین دلیل نمی‌توانستم هم‌زمان با کار ادامه‌ی تحصیل بدهم.

در مدت یکی دو سال در چاپ سنایی کار را فراگرفتم به «چاپخانه‌ی جلالی» واقع در خیابان سپه‎سالار رفتم. مدیر چاپخانه‌ی جلالی مرحوم مصیب مرادی، از مدیران قدیمی صنعت چاپ بود. همراه مرحوم حسین فراهانی (چاپ سی‌رنگ) در چاپخانه‌ی جلالی مشغول به کار شدم. در مدت‌زمان کوتاهی که کار کردم، تقریباً نیمچه ماشینچی شدم. و بعد خیلی زود در کار چاپ، استادکار شدم. بعدازآن در «چاپ لوکس» (چاپ عدل کنونی) واقع در خیابان لالهزار جنوبی خدمت آقایان تقیزاده و ابراهیم درودیان مشغول شدم. بر روی ماشین چاپ افست خوابیده کار می‌کردم. البته کار کردن با ماشین چاپ ملخی را هم بلد بودم.

بعد از مدتی که با ماشین افست خوابیده کار کردم و دستم راه افتاد در سن 18 سالگی استادکار شدم و شاگردی را به من دادند که حدود 30 سال سن داشت و زن و بچه‌دار بود. مدت کوتاهی گذشت و حقوق من از ۴۰۰ تومان به ۸۰۰ تومان و بعد از مدتی به ۱۸۰۰ تومان رسید.

 

تشکیل زندگی متأهلی

حدود ۲۱ سال سن داشتم و می‌خواستم ازدواج کنم به همین جهت از صاحب‌کارانم تقاضای بیست هزار تومان وام کردم ولی شرکای چاپخانه برای این درخواست من امروز و فردا کردند و من را به هم پاس می‌دادند؛ اما من از خودم و کارم اطمینان داشتم و پیش خودم می‌گفتم بعدازاین همه سابقه‌ی کاری و استادکار بودنم حتماً حرفم را زمین نمی‌اندازند. متأسفانه پاسخ واضح و شفافی به من ندادند و من دل‌چرکین شدم و برای تقاضای کار به چاپ رایکا واقع در خیابان سعدی شمالی رفتم.

چاپ رایکا متعلق به حاج عباس فراهانی (برادر حسین فراهانی) و آقای عزیزی بود. ملک چاپخانه هم به آقای نعمتی تعلق داشت. آنجا به من گفتند باید دو روز کار کنم تا نرخ حقوقم را تعیین کنند. من هم بدون اینکه به چاپ لوکس اطلاع دهم دو روز در چاپ رایکا کار کردم، در چاپخانه‌ی لوکس آن زمان برای «یخچال ارج» کار چاپ می‌کردیم و رنگ زرد لیمویی را با دستگاه تک‌رنگ می‌زدم و کار دست من بود و به‌راحتی چاپ می‌کردم و بعدازاینکه ازآنجا بیرون آمدم کار با مشکل برخورد کرده بود و خیلی به دنبال من گشته بودند. من آخر ماه برای حساب‌وکتاب به چاپخانه‌ی لوکس رفتم هر چه تلاش کردند من برگردم، قبول نکردم.

در چاپخانهی رایکا بعد از دو روز امتحانی کار کردن، حقوقی برابر با 4500 تومان تعیین کردند که خیلی بیشتر از دستمزد چاپ لوکس بود. علاوه بر آن‌هم ۵۰ هزار تومان پول پیش به من دادند که بیشتر از پولی بود که می‌خواستم وام بگیرم.

تا سال 59-58 در چاپخانه‌ی رایکا مشغول بودم. در آن سال‌ها وضعیت ارشاد بهم ریخته بود و قرار بود در چاپخانه‏ی رایکا روزنامه‏ی حزب مردم را چاپ کنیم. من گفتم بهتر است برای چاپ این روزنامه از ارشاد کسب تکلیف کنیم تا مشکلی پیش نیاید. به همین جهت به ارشاد مراجعه کردم و مدیر و مسئول چاپ و انتشارات ارشاد گفت با خودتان است که چاپ کنید یا نکنید و گفت آزادید. بعد این مسئله هم مسئولان چاپخانه را رها کردند و رفتند، بنیاد هم چاپخانه را گرفت و ما چند وقت بیکار شدیم.

 

دو رفیق

بعد از تعطیلی چاپ رایکا مطلع شدم پسر آقای جلالی در باغ سپه‌سالار یک دستگاه خوابیده گذاشته و با او مدتی در کار مشارکت کردم و بعد از آن‌هم به مدت 5 سال (از سال 62 تا 67) سرپرست «چاپخانه‌ی تک» به مدیریت آقای محمدی را به عهده گرفتم. در مدتی که با وی همکاری می‌کردم برعکس اینکه همه می‌گفتند آقای محمدی اخلاق تندی دارد، مانند دو رفیق بودیم و همیشه در کارمان آرامش برقرار بود.

من در بخش رنگ‌سازی بلدکار بودم و افراد زیادی بودند که ترجیح می‌دادند من کارهایشان را انجام دهم؛ بنابراین با آقای محمدی صحبت کرده بودم تا علاوه بر حقوق ماهیانه 12 هزار تومانی که می‌گرفتم توافقی هم برخی کارها را انجام دهم و همین باعث شده بود حقوقم تا 50 هزار تومان نیز برسد. حتی ناظر چاپ سروش یکسری کارهایش را به من می‌داد تا انجام دهم.

بعد از ۵ سال تصمیم گرفتم کاری را به‌صورت شراکت شروع کنم وقتی با آقای محمدی در میان گذاشتم خیلی ناراحت شد. من هدفم را گفتم و پیشنهاد دادم که اگر می‌خواهد در چاپخانهی تک بمانم در دو دانگ چاپخانه من را شریک کند و من بدهکارش شوم ولی او نپذیرفت و من‌بعد از دو ماه از چاپ تک رفتم.

 

شراکت در چاپخانه اورامان

سال 68 در چاپخانه‌ی اورامان واقع در خیابان سهروردی تقاطع مطهری، با آقایان عزت‌الله جابریان و محمد نجفی (که هم‌اکنون مدیر چاپ پیشرو اورومان است) با 25 درصد سهم شریک شدم. جواز چاپخانه به نام آقای جابریان یکی از مردان بسیار شریف روزگار بود. بعد از دو سال حوالی سال 70، مجبور شدیم ملک را تحویل دهیم و ملک دیگری را در جادهی آبعلی، روبروی شرکت افست در خیابان سازمان آب با ماهی 250 هزار تومان اجاره کردیم. روزگار بسیار سختی بود. زمستان‌های سوله‌های واقع در جاده‌ی آبعلی چون گازکشی نشده بود بسیار سخت و سرد و تابستان‌ها هم بسیار گرم بود.

آقای نجفی در کار خیلی وارد و بلد کار بود. من نیز هم‌ردیفش بودم و نتوانستیم ازنظر اخلاق کاری باهم سازش کنیم. مثلاً یک‌بار آقای علیرضا جمشیدی ناظر چاپ سروش برای ما کار آورده بود. من معتقد بودم کار را باید فرم فرم چاپ کنیم تا کاغذ گلاسه جمع نشود ولی آقای نجفی معتقد بود مشکلی ندارد چند فرم را با هم بزنیم. من مسئولیت کار را نپذیرفتم و کار را با روندی که جناب نجفی گفته بودند چاپ کردیم که متأسفانه باعث شد کارها باطله شوند و ضرر بسیاری را متحمل شدیم. بعد از آن تصمیم گرفتم شراکتم را قطع کنم و متأسفانه در زمان حساب‌وکتاب و گرفتن حق‌وحقوقم به مشکل برخورد کردم و کار به اتحادیه کشید.

 

نشان از نشانه‌ها

بعدازآن به کمک آقای بهمنپور رفتم و دستگاه چاپ و برش خریداری کردیم و چاپخانهی نظر را با مدیریت آقای بهمن‏پور راه انداختیم. او در حوزه‌ی نشر فردی حرفه‌ای بود ولی از مدیریت چاپخانه سررشته‌ای نداشت. این مشارکت 5 سال به طول انجامید تا اینکه تصمیم گرفتم خودم چاپخانه‌ای را راه بیندازم. چون پشتیبانی مالی نداشتم بالاجبار باید تن به شراکت می‌دادم.

در روزنامه ملک چاپخانه را آگهی کرده بودند. مکان فعلی چاپ نشانه متعلق به یک قاضی به نام آقای جاسبی (چاپخانه‌ی پیام حق) بود. او مرد بسیار شریفی بود که تابه‌حال در عمرم دیدهام. خودش دو میلیارد وام گرفته بود و می‌خواست یک دستگاه دو رنگ و یک دستگاه چهار رنگ بخرد. دو دستگاه تک‌رنگ هم در چاپخانه داشت که به ما پیشنهاد داد که در صورت نیاز استفاده کنیم. خاطرم هست میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) به همراه علی کشتیرانی شریکم از مکان چاپخانه بازدید کردیم و چون جواز چاپخانه به نام من بود قولنامه را هم به نام نوشتند.

آقای جاسبی بعد از چند روز زنگ زد که کریمی بیا چاپخانه را تحویل بگیر، من با تعجب گفتم هنوز پولی به شما نداده‌ایم چگونه چاپخانه را تحویل بگیریم؟ به‌سرعت نزدیک 50 میلیون چک جور کردم و چاپخانه را تحویل گرفتم. چاپ نشانه را سال 80 با یک دستگاه برش اشنایدر و یک دستگاه چاپ رولند ۱۳۰ میلیون تومان خریداری کردیم.

آقای کشتیرانی هم از باسابقه‌های صنعت چاپ بود و یک دستگاه تک‌رنگ GTO که در چاپخانه‌ی احمد فهیمی داشت را به چاپخانه آورد و در چاپ نشانه سهامدار شد. یکی دیگر از شرکا آقای هاتفی بودند که به تولید سررسید می‌پرداختند. چون جواز کار به نام من بود تمام اختیار دست من بود.

بعد از مدتی برای ارتقاء کار تصمیم گرفتیم از آقای محمود ذوالفقاری یک دستگاه چاپ دو رنگ به مبلغ 85 میلیون تومان خریداری کنیم ولی متأسفانه به مشکل برخورد کردیم و نتوانستیم اقساط دستگاه را پرداخت کنیم. در همین زمان آقای هاتفی پیشنهاد داد یکی از دوستانش (انتشارات نوید شیراز) را در چاپخانه شریک کنیم تا بتوانیم اقساط ماشین را بپردازیم.

شرکای چاپخانه در ابتدای کار هر کدام 50 میلیون تومان، هزینه کرده بودند و من بعد از 5 سال کار کردن، نفری 60 میلیون تومان سود به آن‌ها دادم ولی متأسفانه شرکا معترض شدند که مقدار سود کم است. من نیز چاپخانه را تعطیل کردم و دو ماه اینجا بسته بود تا اینکه وزارت ارشاد معترض شد. دلم راضی نمی‌شد که چاپخانه را به دیگر شرکا واگذار کنم و یا بفروشم به همین جهت کارشناس آوردیم و قیمت‌گذاری کردیم و قرار شد سهم شرکا را بدهم. به شرکا یک هفته وقت دادم تا تکلیف را مشخص کنند. یک روز به طول انجامید و فردای همان روز جلسه‌ای گذاشته شد و قرار شد من چاپخانه را خریداری کنم.

همان روز سهم آقای کشتیرانی را به همراه دستگاه GTO دادم و برای خرید سهم دو شریک دیگر چاپخانه، چند چک مدتدار دادم. در آن زمان به وزارت ارشاد بودجه‌ی کلانی تخصیص داده‌شده بود و قرار بود که به هر چاپخانه‌ای که تقاضای وام کرده، 500 میلیون تومان وام بدهند. پرداخت وام بسیار طولانی شد و من مجبور شدم چند چک را با پولی که قرض کرده بودم پاس کنم. البته این را هم بگویم که 500 میلیون وام تبدیل به 120 میلیون تومان شد. من برای پاس کردن دیگر چک‌هایم از بانک سپه شعبه‌ی بازار هم وام گرفتم و شبانه‌روز کار می‌کردم تا بدهی‌هایم را پرداخت کردم.

 

خانواده‏ی چاپچیان

سال 52 ازدواج کردم و ثمره‌ی زندگی‌ام چهار پسر به نام‌های حمیدرضا، حامد، حمزه و جواد است. حمید پسر بزرگم از بچگی همراه من بوده و در چاپخانه بزرگ‌شده است. پسر دومم حامد هم بعد از اخذ فوق‌دیپلم حسابداری به این کار روی آورد. یکی از دلایلی که نتوانستم چاپ نشانه را بفروشم و خودم را بازنشسته کنم آینده‌ی پسرانم بود. پیش خودم می‌گفتم الآن دو پسرم مشغول به کار هستند شاید در آینده برای دو پسر دیگرم هم کاری نباشد به همین خاطر بدهی را ترجیح دادم و چاپخانه را نگه داشتم.

هم‌اکنون فرزند ارشدم فنی است و سرپرست چاپخانه است. پسر دومم که دوره‌های حسابداری را گذرانده است حسابدار، مسئول سفارشات است. حمزه پسر سومم در رشته‌ی کامپیوتر فوق‌لیسانس دارد و خدمت سربازی‌اش را در مرکز اسناد گذرانده و کارهای چاپ کتاب‌های انتشارات مرکز اسناد را انجام می‌دهیم و به‌عنوان ویزیتور است. پسر آخرم نیز متولد سال 68 است و فوق‌لیسانس الکترونیک دارد. همگی فرزندانم فهیم، با تلاش و پشتکار هستند و اکنون چاپخانه را خانوادگی می‌چرخانیم. البته به‌غیراز 4 فرزندم که در چاپخانه مشغول هستند 8 کارگر دیگر هم زندگی می‌گذرانند.

 

توسعه‎ی پُردردسر

سال ۹۵ به دلیل تقاضای کار و نداشتن ماشین چاپ چهار رنگ حدود ۱۰۰ میلیون کار چاپی به چاپخانهی دیگری فرستادیم. برای اینکه چاپخانه به روز باشد و سود بیشتری عایدمان شود به پیشنهاد بچه‌ها قرار شد وامی بگیریم و دستگاه چاپ چهار رنگی را خریداری کنیم. خداوند با ما یار بود و کمک کرد و از بانک ملی حافظ در حدود 9۰۰ -8۰۰ میلیون تومان با وثیقه چاپخانه وام گرفتیم. در حدود 100 میلیون تومان را برای نوسازی چاپخانه هزینه کردیم و بقیه را صرف واردات دستگاه نمودیم.

قرار بود دستگاه سه ماهه تحویل چاپخانه شود ولی این پروسه دوازده ماه به طول انجامید و سود بانکی باعث ضرر ما شد. در اصل من خودم را در بدهی انداختم تا تیم خوب فرزندانم از هم نپاشد و پشت‌به‌پشت هم کار کنند ولی متأسفانه الآن اوضاع به‌گونه‌ای شده است که کار چاپی کاهش‌یافته و اگر بر همین روال پیش رود باعث تعطیلی و ورشکستگی چاپخانه‌های بسیاری می‌شود.

 

آرزوی داشتن مجتمع چاپی

من باخدا معامله کرده‎ام و از زندگی خود راضی هستم و خداوند را هزاران بار بابت همسر خوب و فرزندان صالحم شکر می‌کنم. این را هم می‌دانم بی‌شک بدهی برای همه است.

متأسفانه هم‌اکنون کار چاپی از رونق افتاده است و دولت نیز حمایتی از این صنف ندارد. من همواره آرزو داشته و دارم تا مجتمع چاپی را راه‌اندازی کنم و از صفر تا صد تمام کارها را به راحتی انجام دهم ولی برای این کار باید مکان چاپخانه را عوض کنم و دست‌کم دو میلیارد هزینه می‌طلبد که با وضعیت فعلی اگر بتوانم همین‌جا را حفظ کنم باید کلاهم را هوا بیندازم و خدا را شکرگزار باشم. من تاکنون به پشتوانه‌ی فرزندانم به جلو حرکت کرده‌ام.

 

ماندگار و شیرین

قبل از انقلاب که در چاپ رایکا مشغول بودم از امنیت و آرامش برخوردار بودیم به‌گونه‌ای که ظهر هر پنجشنبه بعد از فراغت از کار با دیگر کارگران مجرد برای تفریح به کن- سولقان می‌رفتیم، آبتنی می‌کردیم و دم غروب برمی‌گشتیم و خستگی یک هفته را به در می‌کردیم.

زمانی هم که در چاپ لوکس کار می‌کردم خاطرم هست بعضی روزها از چلوکبابی جوان که غذای خوبی داشت کباب می‌گرفتیم و آقای مصطفی طاهری (چاپ کاکتوس) یک مقوای گلاسه را پهن می‌کرد و کباب‌های تکه‌تکه شده را همگی دورهم می‌خوردیم و خوش می‌گذراندیم.

یادم می‌آید یکی از کارگران هر روز بعد از غذا سیگار می‌کشید و من هم دو سه ماهی بود که به سیگار کشیدن عادت کرده بود که به‌یک‌باره به خودم آمدم و از او خواستم تا دیگر نزد من سیگار نکشم. همین شد که دیگر سراغ سیگار نرفتم و از افرادی که سیگار می‌کشیدند، دوری کردم.

 

تلخ و سوزان

همواره سعی داشتم از تلخی روزگار و خاطرات تلخ شکایت نکنم یکی از خاطرات تلخ من به سال‌های ابتدای کارم بر می‌گردد، آشغالی روی نورد دستگاه چاپ رفته بود و من تا آمدم با مقوا آن را بردارم انگشتم لای نورد رفت. اولین شاگردی که گفتم 20 سال بزرگ‌تر از من بود هول شده بود صاحب چاپخانه زد توی سرش و گفت دسته‌ی ماشین را بکش و من با آن حال توضیح دادم که دستگاه را برعکس بچرخان تا دستم بیرون بیاید. ناخن من از پشت در آمده بود. سریع به بیمارستان معیری رفتم و همان شب دستم را عمل کردند. مدتی زمان برد ولی خوب شد.

یک روز هم در چاپ رایکا به خاطر می‌آورم که ماه مبارک رمضان بود و همه‌روزه بودند. بچه‌ها در راهرو نوردهای پارچه را با آب می‌شستند. چراغ علاءالدین را برای آب پز کردن تخم‌مرغ کنارشان گذاشته بودند که یک‌دفعه بنزین ریخت و گُرگرفت. آقای ناصری (یکی از کارگران چاپخانه) پیراهن تنش نبود و پشت آتش‌ گیر کرده بود. گفتم از روی آتش بپر ولی متأسفانه تنش سوخت. سریع ماشین دربست گرفتم و او را به بیمارستان سوانح سوختگی ونک رساندم تا ساعت ۲ نصف شب در بیمارستان بودیم تا کل بدنش را پانسمان کردند.

 

ورطهی نابودی...

اگر دولت به صنعت چاپ اهمیت ندهد و با همین روال پیش برود، متأسفانه بسیاری از چاپخانه‌ها به ورطه‌ی ورشکستگی و تعطیلی کشیده می‌شوند ولی اگر دولت واردات کاغذ و مواد اولیه‌ی صنعت چاپ مانند مرکب و لاستیک را آزاد کند، چاپخانهها حیاتی دوباره می‌یابند و حرکت روبه‌جلو پیدا می‌کنند. باید فکری برای صنعت چاپ کرد. اکنون فشاری که بر چاپخانه‌ها است بر هیچ صنف دیگری نیست.

 

 

 

 

 

 

مهمان این شمارهی چاپ و نشر مردی است که تلاش و پشتکار را چاشنی زندگی خود کرده و پله‌های ترقی را در سنین کم به‌سرعت گذراند و استادکار تعمیر و نصب انواع ماشین‏های چاپ شد. اما او تنها به کار تخصصی خود بسنده نکرده و دست به ابداع دستگاه‌هایی در حوزه‌ی چاپ زد و با این کارش هم به کشور خود و هم به اهالی صنف چاپ خدمت کرد. آنچه در ادامه می‌خوانید ماحصل گفت‌وگوی چاپ و نشر با محمد کیامرثی، مدیر ماشین‌سازی کیامرثی، از سال های تلاش و تکاپو است.

من محمد کیامرثی متولد ۱۳۳۸ هستم، زادگاهم شهرستان رینه است و تا سال هشتم متوسطه را در شهر خودمان درس خواندم. حدود ۱۶ سال داشتم به تهران مهاجرت کردم.

عموهای من در صنایع نظامی و در تسلیحات ارتش فعالیت داشتند به همین واسطه در بازار بین‌الحرمین رفت‌وآمد داشتند و با آقای شریفی مدیر صحافی شریفی آشنا بودند و از ایشان خواستند تا برای من کاری پیدا کند. او نیز لطف کرد و من بدین‌صورت در صحافی آقای شریفی (برادر آقای شریفی مکانیک که پیشکسوت این صنعت است) که در بازار بین‌الحرمین واقع بود، مشغول به کار شدم.

خدا رحمت کند آقای شریفی را، سیاست کاری و دیسیپلین خیلی قوی داشت و خیلی سخت‌گیر بود و معمولاً صحافی را دیر تعطیل می‌کرد و به من اجازه نمی‌داد تا من شب‌ها به ادامه‌ی تحصیل بپردازم. در مدت سه ماهی که در صحافی مشغول به کار بودم هفته‌ای 40 تومان حقوق می‌گرفتم و نتوانستم هم‌زمان به تحصیلم ادامه دهم و این مسئله مرا خیلی اذیت می‌کرد. به همین دلیل با اینکه کلید صحافی دست من بود و من صبح‌ها زودتر از همه سرکار می‌رفتم و در صحافی را باز می‌کردم، دنبال کار دیگری بودم تا در کنارش به ادامه‌ی تحصیل بپردازم؛ البته علاقه‌ی چندانی هم به کار در صحافی نداشتم.

روزی در خیابان ناصرخسرو در بین چاپخانه‌ها به دنبال کار می‌گشتم که پرسان پرسان به کوچه حاج نایب و چاپخانهی آرمان رسیدم. خدابیامرز آقای مهدی خاتمی یکی از انسان‌های شریف و شایسته‌ی روزگار مدیر آنجا بود. پرسیدم که کارگر نمی‌خواهند؟ ایشان نیز گفتند شاگرد یا کارگر؟ من هم محکم گفتم من کارگر صحافی شریفی هستم و مدتی است مشغول به کار هستم. مرحوم خاتمی قبول کردند تا از فردای همان روز با حقوق هفته‌ای 60 تومان در چاپخانه کارکنم و هم‌زمان نیز به درس خواندن بپردازم.

صبح روز بعد به خدمت مرحوم شریفی رفتم و وی را از تصمیمم مطلع کردم ولی ایشان ابراز نارضایتی کردند و گفتند که کلید را تحویل نمی‌گیرند و منتظر می‌مانند تا عموهایم برایم تصمیم بگیرند. ولی من مصمم بودم و کلید را گذاشتم و فرار کردم و سپس به چاپخانه آرمان رفتم و مشغول به کار شدم و توانستم کار کردن با دستگاه‌های چاپ را فرا بگیرم بعد از مدتی هم‌زمان بر روی دو ماشین چاپ آداست زینک می‌بستم و کار می‌کردم.

 

کار همراه با تحصیل

زندگی برایم خیلی شیرین شده بود و هم‌زمان درس می‌خواندم. بعد از کار در چاپخانه به دبیرستانی در خیابان ایرانمهر نبش پارک خیام می‌رفتم. هر روز از خیابان ناصرخسرو سوار اتوبوس‌های دوطبقه خط 128 می‌شدم و به میدان امام حسین می‌رفتم و بقیهی راه را پیاده می‌رفتم. آن زمان تقاطع کوچه برلن و خیابان فردوسی که مسیر اتوبوس بود خیلی ترافیک می‌شد و همین ترافیک باعث شده بود که هر روز دیر به مدرسه برسم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم هر روز بعد از کار مسیر چاپخانه تا مدرسه را که حدود 20 دقیقه بود را بدوم تا به‌موقع به مدرسه برسم. عشق و علاقه به تحصیل داشتم و موفق شدم دیپلم طبیعی بگیرم.

 

طلوعی دیگر در چاپ آفتاب

حوالی سال 55 بود. چاپخانه‌ی آفتاب دو دستگاه چاپ رولند را خریداری کرده بود ولی نمی‌توانستند با آن کار کنند. لیتوگرافی به نام ابراهیم آقای طراوت، من را به مدیر چاپخانهی آفتاب پیشنهاد داد تا برایش کارکنم و از کار من بسیار تعریف کرده بود که یک نفری دو ماشین چاپ را شبانه‌روز می‌چرخاند و وانت وانت، کار چاپی از چاپخانه‌ی آرمان خارج می‌شود.

 آقای خسرو حیدری صاحب چاپخانه‌ی آفتاب، چند بار آقای طراوت را به دنبال فرستاد ولی من نرفتم. تا اینکه یک روز کارم که تمام شد و داشتم به منزل می‌رفتم، دیدم آقای حیدری شخصاً سر کوچه‌ی چاپخانه ایستاده و از من خواستند تا همراهشان به چاپخانه بروم، من نیز نتوانستم حرفش را زمین بیاندازم و همراه او به چاپخانهی آفتاب رفتم. در چاپخانه‌اش دو دستگاه چاپ افست نو بود و حدود 8 کارگر که برای کارکردن با آن دستگاه‌های جدید مشکل داشتند.

من در چاپ آرمان 750 تومان حقوق می‌گرفتم و برای کار کردن در چاپخانه‌ی آفتاب درخواست 1800 تومان کردم و آقای حیدری باکمال میل پذیرفت. یک‌لحظه به خودم شک کردم که نکند نتوانم با ماشین‌های چاپ جدید کارکنم؟ پیشنهاد دادم که یک هفته تمرینی شب‌ها بر روی ماشین‌ها کارکنم تا خودم را محک بزنم. آقای حیدری گفتند من کار شمارا دیده و پسندیده‌ام ولی من قبول نکردم. فردای آن روز وقتی ساعت 5 عصر کار در چاپخانه‌ی آرمان را تعطیل کردم به چاپخانه آفتاب واقع در کوچه امام‌جمعه در ناصرخسرو رفتم و مشغول به کار شدم و ماشین‌ها را سرویس و تمیز کردم و تأکید کردم تا فردا کسی با ماشین چاپ‌ها کار نکند تا بعدازظهر بیایم. این را هم پرسیدم که صبح تا غروب چند تا کار چاپ می‌کنید و پاسخ گرفتم که در این مدت ۱۵ تا ۱۶ هزار کار چاپ می‌کنیم.

فردای همان روز ساعت 5 غروب به چاپ آفتاب رفتم و شروع به کارکردم و سه ساعت متوالی کارکردم و در حدود 25 هزار کار چاپی را تحویل دادم. آقای حیدری معمولاً ساعت ۸ می‌رفت تا کار من را دید روی من را بوسید و 50 هزار تومان در جیب من گذاشت و گفت پول چایی است ولی من نپذیرفتم و گفتم سر برج روی حقوقم بگذارید و اجازه دهید من امشب تا ساعت 12 نیمه‌شب در چاپخانه کارکنم. او نیز پذیرفت و در کنار من تا دیروقت ماند و از کار کردن ماشین‌های چاپ لذت می‌برد. بعد که کارم به اتمام رسید از من خواست که من را برساند ولی من گفتم که عادت به دویدن دارم. همان‌طور که می‌دویدم و از چاپخانه به‌سرعت دور می‌شدم، اکبر آقا سرپرست چاپخانه پشت سرم آمد و من را صدا زد و گفت که با من صحبتی دارد. ابتدا ترسیدم که اتفاقی افتاده باشد ولی بعد به من توصیه کردند که با ماشین چاپ نو نباید با سرعت زیاد کارکرد زیرا این سرعت زیاد باعث خرابی ماشین می‌شود. سپس گفتند که کار کردن زیاد تو باعث می‌شود زیرآب کارگرهای دیگر خرده شود. من عاطفی بودم و هستم، بنابراین در روزهای بعدی سرعت ماشین را کاهش دادم تا حرف اکبر آقا را رد نکرده باشم. چند شبی به همین منوال ادامه دادم ولی شب سوم نتوانستم و مجدد دور ماشین را روی ده هزار گذاشتم. بعد از یک هفته کار کردن و محک زدن خودم به آقای حیدری قول دادم تا بعد از یک ماه و پیدا کردن جایگزینی برای خودم در چاپ آرمان (چون به چاپ آرمان متعهد بودم) به چاپ آفتاب بروم.

آن زمان چاپخانه‌ها مثل الآن نبود و تمام چاپخانه‌ها همدیگر را می‌شناختند. به مرحوم خاتمی اطلاع دادم و اجازه خواستم که تا سر ماه در چاپ آرمان کارکنم و بعدازآن به چاپ آفتاب بروم زیرابه دنبال حقوق بیشتر و ارتقای شغلی هستم و می‌خواهم تجربه‌ی کار با ماشین‌های چاپ آلمانی را داشته باشم. ایشان محبت کردند و در مدت یک ماهی که آنجا بودم حقوقم را تا 1200 تومان افزایش داد. ولی من قول داده بودم و سر ماه سرپرست چاپخانه‌ی آرمان (آقا کمال) جای من ایستاد و من به چاپخانه‌ی آفتاب رفتم.

 

تعمیرکار ماشین‌های چاپ

تا قبل از انقلاب در چاپ آفتاب کارکردم و هم‌زمان با کار کردن بر روی ماشین‌های چاپ، تعمیرات ماشین‌های چاپخانه را هم انجام می‌دادم. سال ۵۷ به خدمت مقدس سربازی رفتم. خدمت سربازی من بین یاقوت و طاغوت بود. یک سال و دو ماه به وطنم خدمت کردم و بعد از انقلاب گفتند سرباز نمی‌خواهیم و تقریباً سال ۵۹ از سربازی بازگشتم و مجدداً در چاپخانه‌ی آفتاب مشغول به کار شدم. آقای حیدری روزشماری می‌کرد تا من از سربازی بازگردم، من هم آن‌ها را دوست داشتم.

وقتی از سربازی بازگشتم به آقای حیدری گفتم که دیگر نمی‌خواهم در چاپخانه کارکنم او نیز متعجب از من پرسید که چرا؟ و من گفتم می‌خواهم مکانیک دستگاه‌های چاپ شوم و به این رشته بیشتر علاقه دارم. او نیز گفت من متخصص دستگاه‌های چاپ هستم و پیشنهاد داد تا زمانی که جایی را برای خودم خریداری کنم، در فضای پشت چاپخانه‌ی آفتاب کارگاهی برای خودم راه‌اندازی کنم و شماره‌ی تماس چاپخانه را هم به مشتریانم بدهم. ولی در عوضش هر موقع در چاپخانه‌ی آفتاب کاری بود انجام دهم. من نیز قبول کردم. چاپخانه‌هایی که ماشین‌های چاپشان نیاز به تعمیر داشت با من تماس می‌گرفتند و کم کم کارم رونق گرفت.

 

خاطرات شیرین

 یکی از خاطرات شیرینی که به اوایل کار تعمیر ماشین‌های چاپی به یاد دارم این است که چاپخانه‌ی ارژنگ یک ماشین چاپ کلر متال نو خریداری کرده بود ولی متأسفانه ماشین درست کار نمی‌کرد. حتی متخصصان سوئدی نیز نتوانسته بودند مشکل ماشین را رفع کنند به همین دلیل وقتی من را به مدیر چاپخانه (که مردی میانسال بود) معرفی کردند در ابتدا نپذیرفت ولی آقای محمد صیادی اصرار کرد و خودش با موتور به دنبال من آمد. من آن زمان هم جویای نام بودم هم جویای کار.

به چاپخانه‌ی ارژنگ رفتم و مشکل را جویا شدم و متوجه شدم آپارات کاغذ را نمی‌کشد. با یک نگاه اجمالی متوجه شدم وکیوم آپارات خیلی کم است و در مکیدن کاغذ ضعف دارد. پمپ دستگاه نیز کوچک بود و در دو بخش کار گرفته می‌شد. من یک بخش را که به جلوی ماشین می‌رفت و برای کاغذ نازک بود را کور کردم تا باقدرت در بخش دیگر کاغذ را بکشد. ماشین را روشن کردم دور ماشین را کم کم به روی 8000 دور رساندم و ماشین به‌راحتی کار می‌کرد.

مدیر چاپخانه که بعد از 6 ماه توانسته بود ما ماشین کار کند با خوشحالی مبلغ کلانی را به من داد، اما من گفتم برای یک ساعت کار این مبلغ زیادی است ولی هر چه گفتم قبول نکرد و پول را درون جیب من گذاشت. من را بوسید و اشک شوق می‌ریخت. این اتفاق شیرین باعث شد اعتمادبه‌نفسم بالا برود.

 

دست خدا همراهم بود

همین‌طور که پیش می‌رفتم وصف کارهایی که انجام می‌دادم در صنف چاپ بیشتر می‌پیچید و معروف‌تر می‌شدم. ماشین‌های چاپ کلر متال ساخت کشور چک نیز ماشین پر ضعفی بود و من برای تعمیر نقص‌هایشان به خیلی از چاپخانه‌ها مراجعه کرده بودم. یک‌بار دیگر آقای صیادی من را برای تعمیر ماشین چاپ دیگری خبر کرد و من بااینکه از الکترونیک زیاد سررشته نداشتم ولی بورد ماشین را که مشکل داشت را با خودم به خیابان پشت شهرداری بردم و از فروشنده خواستم تا تمام مقاومت‌ها و خازن‌های مشابه آن را به من بدهد. علاوه بر آن یک دستگاه هویه نیز خریداری کردم و شب تا صبح تمام آن‌ها را عوض کردم. مطمئن بودم یکی از دیودها و یا مقاومت‌ها سوخته است که ماشین کار نمی‌کند. البته خداوند نیز مرا همراهی می‌کرد. بورد ماشین را نصب کردم و ماشین شروع به کار کرد.

 

جوان و جویای نام

روزی آقای اسفرجانی از بستگان نماینده‌ی شرکت هایدلبرگ با من تماس گرفتند که اداره‌ی کار از دستگاه برش ساخت کشور چین چاپخانه ایراد گرفته که یک دست کارگر در حین کار آزاد است و احتمال آسیب دیدن وجود دارد. از من خواست تا برای ایمنی دستگاه کاری انجام دهم. قرار شد دستگاه را اتوماتیک کنم. به همین جهت یک گیربکس و دو کنداکتور خریداری کردم و برای دستگاه برش دو شاسی گذاشتم، به‌طوری‌که دستگاه با یک شاستی کار نمی‌کرد و حتماً باید دو شاسی درگیر می‌شد تا کار صورت می‌گرفت بدین‌صورت دو دست درگیر می‌شد و احتمال آسیب رسیدن به کارگر صفر می‌شد. آقای اسفرجانی اجرت خوبی به من را داد.

بعدازآن مرحوم شیرزاد از نشریه‌ی صنعت چاپ با من مصاحبه کرد من 22 سال بیشتر نداشتم و در همان سن و سال کم و عنفوان جوانی این مسئله باعث شد تعداد مراجعه‌کنندگان من زیادتر شود و برای اینکه به تمام کارهایم برسم به چاپخانه‌ها وقت می‌دادم.

 

زندگی با طعم چاپ

۲۲ سال سن داشتم که خدابیامرز پدرم بر متأهل شدنم تأکید داشتند. هر چه بهانه آوردم نتوانستم از زیر متأهل شدن شانه خالی کنم. خوشبختانه دختر خوبی هم نصیبم شد و زندگی من را ساخت. همسرم همواره در زندگی مشوق من بوده و هست.

من ۵ فرزند، ۴ دختر و یک پسر دارم. دختر بزرگ من مهندس مکانیک است و مدتی هم در این رشته‌ی چاپ در کنار من فعالیت کرد. دختر دومم نیز رشته‌ی الکترونیک خوانده است.

فرزندانم رشته‌های تحصیلی‌شان را بر اساس کار من انتخاب می‌کردند. دختر بعدیم هم گرافیک خوانده است. چهارمین دخترم نیز در رشته‌ی مدیریت صنعتی تحصیل‌کرده است او نیز مدتی با من کار کرد و هم‌اکنون یک کارخانه را اداره می‌کند. پسرم نیز دانشجوی رشته‌ی مکانیک است و من منتظرم بر کار تسلط بیشتری پیدا کند تا من از کار خداحافظی و خودم را بازنشسته کنم و کار را به او بسپرم.

 

اعتراض وارد نیست

شرکت‌های بسیاری که به تولید ماشین‌های چاپ می‌پرداختند مانند رولند، ساکورایی و آداست از من درخواست کردند که تعمیرکار انحصاری آن‌ها شوم و همین مورد باعث شد پیشکسوتان این رسته از صنعت چاپ اعتراض کنند که چگونه پسر کم سن و سالی انقدر متقاضی کار دارد و کارهای خوب را از آن خود می‌کند.

یک روز در جلسات مکانیک‌ها (که پیشکسوتان تعمیرکاران ماشین‌آلات چاپ حضور داشتند) شرکت کردم و من برای تک تک آن عزیزان احترام قائل بودم ولی بازهم بحث من و کم سن و سالی و گرفتن کارهای خوب پیش کشیده شد. آن‌ها فکر می‌کردند من زیر قیمت آن‌ها کار می‌کنم که می‌توانم کار بیشتر را از آن خودم کنم. من هم شماره‌ی تماس چاپ صنوبر (که به‌تازگی برایشان ماشین نصب‌کرده بودم) را به آقای شریفی دادم تا خودشان همان‌جا در جلوی جمع تماس بگیرند و مطمئن شوند که دروغ نمی‌گویم. مرحوم کیان احمدی گفتند 310 تومان داده‌اند و گفتی معترض شدند که چرا دو برابر هزینه پرداخته‌اند، در پاسخ گفتند کیامرثی خودش نرخ تعیین کرده‌اند. از آن به بعد در جلسات مکانیک‌ها شرکت نکردم. بعدازآن در کارگاه پشت چاپخانه‌ی آفتاب با کمک و همراهی برادرم، عینالله کیامرثی دستگاه تراشی را ساختیم و شب‌ها با آن دستگاه به تولید قطعات ماشین‌های چاپ می‎پرداختیم. جا دارد در اینجا از برادرم که نقش کلیدی در رابطه با ساخت ماشین آلات داشته و دارد و همواره همکاری لازم را با من داشته تشکر کنم.

 

تعمیرکاری برای تمام فصول

یک دوره‌ی تخصصی برای ماشین‌های چاپ رولند و یک دوره‌ی تخصصی هم برای ماشین‌آلات آداست و پلیگراف (ماشین روس) را دیدم. در همان زمان شرکت ساکورایی پیغام داد تا نصب ماشین‌هایشان را به من بسپرند اما من مرحوم خیرخواه که از پیشکسوتان بودند را معرفی کردم و گفتم ایشان انسان شریف و زحمتکشی هستند و حکم استادی من را دارند. بهتر است تا کار را به او بسپارید.

من نیز با آقای تیموری همکاری کردم و به نصب و تعمیر ماشین‌آلات آداست مشغول شدم و در آن برهه‌ی زمانی ماشین‌های بسیاری را نصب کردم تا اینکه ایشان تصمیم گرفتند من با حقوق ثابتی تنها برای شرکت آداست کار کنم، من نپذیرفتم زیرا گاهی پیش می‌آمد که ماشین‌های چاپ برندهای دیگر را نیز تعمیر و نصب کنم.

به برخی از بچه‌ها آموزش‌های لازم را دادم و بعد از حدود ۸ ماه از آن مجموعه خداحافظی کردم ولی گفتم که اگر هر وقت با مشکلی برخورد کردید به من اطلاع دهید و انجام خواهم داد.

 

نصب ماشین ساکورایی

آقای خیرخواه به رحمت خدا رفتند و شرکت ساکورایی به دنبال تعمیرکار می‌گشت. چاپخانه‌ی صنوبر یک ماشین چاپ از شرکت ساکورایی خریداری کرده بود. چاپخانه‌ی صنوبر در زیرزمین واقع بود و درگاه چاپخانه بسیار کوچک بود و ماشین چاپ از آنجا رد نمی‌شد. تکنسین‌های ژاپنی که برای نصب ماشین چاپ آمده بودند وقتی با این مشکل مواجه شدند از نصب دستگاه سر باز زدند.

من در چاپخانه‌ی کارون مشغول کار بودم که مرحوم کیان احمدی که از مردان بسیار وارسته‌ی روزگار بودند آمدند و مشکلشان را برایم بازگو کردند و من قول دادم تا فردای آن روز راهکاری را برای رفع مشکلشان بیاندیشم.

ماشین چاپ را در گاراژی روبروی چاپخانه‌ی صنوبر گذاشته بودند من اولین بار بود که آن ماشین را می‌دیدم و ترجیح دادم زیر نظر تکنسین‌های ژاپنی دستگاه را باز کنم. هوا خیلی گرم بود و آفتاب وسط گاراژ مستقیم می‌تابید. من به‌واسطه‌ی مترجم به ژاپنی‌ها گفتم تا بر کار من نظارت کنند و ضعف کار را به من گوشزد کنند. صبح تا غروب باز کردن ماشین و به ۶ بخش کردن آن به طول انجامید. بخش‌های مختلف را به درون چاپخانه انتقال دادیم و تا 4 صبح زمان برد. مجدد ۸ صبح شروع به کار کردم تا ماشین را سر هم کنم و تقریباً یک هفته طول کشید تا ماشین کامل بسته شد.

آقای ناصری که نمایندگی شرکت ساکورایی را داشت به من گفت با اینکه شما دوره‌ی کار با این ماشین را ندیده‌اید توانستید به‌خوبی از پس نصب آن برآیید، بنابراین از من خواست تا با شرکت ساکورایی همکاری کنم. به‌دفعات به کشور ژاپن رفتم، دوره‌ها و آموزش‌های لازم را دیدم. هنوز هم با شرکت ساکورایی همکاری دارم.

 

ماشین‌سازی کیامرثی متولد می شود

تقریباً سال ۵۸ بخش ماشین‌سازی شرکت کیامرثی را در همان کارگاه پشت چاپخانه‌ی آفتاب راه‌اندازی کردم. در ابتدا در بخش صحافی، پرس جای ناخن را برای دائره‌المعارف‌ها، نهج‌البلاغه و فرهنگ لغات ساختم و بعدازآن گرد کن عطف کتاب را ساختم و در این بخش معروف شدم و سوله‌ی 500 متری رو به روی کارگاه را اجاره کردیم و تصمیم به ساخت دستگاه ورق تاکنی کتاب گرفتم من به کارخانه‌ی بسیاری در کشورهای متفاوت رفته بودم و سعی داشتم تا از تمام آن‌ها الگو برداری کنم و خط مونتاژ کاملی را راه‌اندازی کردم. وزیر ارشاد وقت به همراه با معاونین خود و مدیرکل چاپ و نشر ارشاد برای افتتاحیه آمدند.

هزینه‌ی بسیاری را متقبل شدم، قالب‌سازی و مدل‌سازی انجام دادم تا دستگاه ورق تاکنی کتاب را ساختم. افراد بسیاری بودند که کار من را محال می‌دانستند ولی من باهمت و تلاش بسیار از این صحبت‌ها نترسیدم و راه خودم را رفتم. پروسه‌ی ساخت این دستگاه حدوداً دو سال به طول انجامید.

در نمایشگاه کتاب آن زمان علاوه بر حضور ناشران، خدمات چاپ و نشر و چاپخانه‌ها نیز در نمایشگاه کتاب حاضر می‌شدند. من نیز یک سال دستگاه نیمه ساخت را به نمایشگاه بردم و مسئولان کشور به خاطر این اقدام ارزنده به من لوح تقدیر اعطا کردند. در سال بعد نمایشگاه کتاب دستگاه ورق تا کنی کتاب را رونمایی کردم و در مدت برپایی نمایشگاه هر روز از ساعت ۹ صبح با دستگاه کار می‌کردم و غرفه‌ی ما در نمایشگاه پربیننده‌ترین غرفه بود.

 

برای وطنم

روزی آقای علی نوریانی با من تماس گرفتند و قرار گذاشتند تا در دفتر کارم که در دروازه شمیران واقع بود با مسئولان شرکت آلمانی MBO ملاقاتی داشته باشم و از من خواستند تا تمام دستگاه‌های ورق تاکنی ساخت شرکتم را به آن‌ها بفروشم. آقای نوریانی هم چکی به مبلغ 6 میلیون تومان علی‌الحساب بابت این کار به من دادند. شب در منزل به ناگاه حس ناسیونالیستی و وطن‌پرستی‌ام را وا داشت تا بپرسم با چه نامی می‌خواهند ماشین را بفروشند. من از آن‌ها خواستم تا ساخت ایران را حتماً روی ماشین درج کنند ولی آن‌ها نپذیرفتند و من هم قرارداد را فسخ کردم.

فروش ماشین‌های ورق تاکنی در ایران خیلی خوب بود تا اینکه واسطه‌ها ماشین‌های دست‌دوم را با نصف قیمت ماشین‌های من روانه‌ی ایران کردند و همین امر باعث شد با 48 پرسنل، نتوانیم دیگر در آن بخش به فعالیت بپردازیم. بعدازآن به سراغ ساخت دستگاه یو وی رفتیم و اولین دستگاه یو وی ساخت ماشین‌سازی کیامرثی را به آقای لطیفی فروختیم که هنوز با دستگاه کار می‌کند و از کار آن رضایت خاطر دارد. هم‌اکنون نیز سیستم طلاکوب بر روی لترپرس را انجام می‌دهیم. تاکنون تمام دستگاه‌هایی که ساخته‌ام برای اولین بار در ایران بوده است و بسیار اثرگذاری بالایی داشته است.

تاکنون چندین بار شرکت ترکیه‌ای که دستگاه طلاکوب را به ایران صادر می‌کرده از ما پرسیده است که سود تولید این دستگاه چقدر است تا متقبل شوند و ما دیگر دستگاهی را تولید نکنیم؛ زیرا ما با ارائه‌ی دستگاه طلاکوب باقیمت مناسب به بازار ایران، بازار کشور ترکیه را خراب کرده‌ایم.

برای اولین بار در ایران برج لاک با سیلندرها آلینوکس و چنبر ماشین چهار رنگ چاپ را ساخته‌ایم و به همراه ماشین‌های یو وی برحسب تقاضا تولید می‌کنیم.

 

خاطره تلخ

 در چاپخانه‌ی آرمان که مشغول به کار شدم کار به‌صورت شیفتی بود و یک‌شب در میان تا صبح کار می‌کردیم. البته این را هم بگویم که ماشین‌های چاپ و برش آن زمان محافظ یا قاب نداشت. یک‌شب اوایل کارم بود، من دستم را بالای دستگاه گذاشته بودم و انگشتم به‌یک‌باره لای چرخ‌دنده‌ها رفت و تقریباً له شد. در آن موقعیت اصلاً نگران دستم و دردی که داشت و جراحتی که برداشته بود نبودم، تنها نگران بودم که کارم را از دست بدهم. دستم را بستم و به کارم ادامه دادم. فردای آن روز آقای خاتمی که دید دستم را بسته‌ام پرسید چه اتفاقی افتاده است و باز ترس از کار بی‌کار شدن مرا وادار کرد تا به‌دروغ و با ترس و لرز بگویم که دستم لای در رفته است. یک روز گذشت و زخم دستم اوضاع وخیمی پیدا کرد. مرحوم خاتمی مرا مجبور کرد تا دستمال بزرگی که به دستم بسته بودم را بازکنم تا زخمم را ببیند. بلافاصله من را دکتر برد و انگشتم را مداوا کرد و من نیز ترجیح دادم راستش را بگویم و همین صداقت من باعث شد تا مدت 2 سال در چاپ آرمان کار کردم.

در انتها از شما بابت وقتی که گذاشتید و حوصله کردید و مانند پدر و فرزند به صحبت‌های من گوش دادید خیلی سپاسگزارم. /هانیه صرافزادگان

 

 

هانیه صرافزادگان

بیست و پنجمین نمایشگاه چاپ و بسته‌بندی ژاپن (IGAS) در تاریخ 4 تا 9 مردادماه در شهر توکیو و مرکز نمایشگاهی بیگ‌سایت برگزار شد، این نمایشگاه جامع بین‌المللی که هر دو سال یک‌بار، توسط انجمن ماشین‌آلات چاپ و بسته‌بندی ژاپن و انجمن ماشین‌آلات پیش از چاپ و چاپ دیجیتال ژاپن برپا می‌شود، امسال به معرفی آخرین محصولات، فن‌آوری و خدمات مربوط به چاپ، برش کاغذ، تبدیل کاغذ، بسته‌بندی، گرافیک دیجیتال و ارتباطات دیجیتال پرداخت.

این نمایشگاه با ارائه‌ی آخرین تکنولوژی و روش‌های گوناگون، چشم‌انداز جدیدی از آینده‌ی صنعت چاپ را برای بازدیدکنندگان به منصه ظهور در‌آورد. همچنین برای غرفه داران فرصت‌های تازه‌ی کسب‌وکار بین‌المللی را رقم زد و به بهبود و توسعه‌ی چاپ و صنایع مرتبط با آن کمک شایانی کرد.

امسال برای نخستین بار هیئت تجاری صنعت چاپ ایران در این نمایشگاه حضور یافته و به بررسی و تحقیق بازار چاپ این کشور پرداختند. در ادامه با چند تن از این هیئت تجاری که از آخرین دستاوردها و فناوری‌های نوین این حوزه  بازدید کرده‌اند به گفت‌وگو پرداختیم که در ادامه می‌خوانید.

 

انقلابی بزرگ در پیش از چاپ

احمد ابوالحسنی؛ رئیس اتحادیه لیتوگرافان از اولین تجربه‌ی حضور در نمایشگاه چاپ و بسته‌بندی ژاپن می‌گوید: این سفر برای من دو دستاورد کاری و اجتماعی را دربر داشت، اولین دستاورد این است که باوجود اینکه نمایشگاه ژاپن در مقایسه با نمایشگاه‌های چاپی کشورهای اروپایی دارای ضعف‌هایی بود اما این نمایشگاه در حوزه‌ی چاپ دیجیتال بسیار فعال بود و تکنولوژی کشورهای اروپایی در این نمایشگاه نمود پیداکرده بود، حتی در بخش بسته‌بندی نیز به سمت دیجیتال رفته بودند. دستاورد دیگر این سفر درس گرفتن از مردم کشور ژاپن است که در سخت‌کوشی، ملی‌گرایی و وطن‌پرستی شهره هستند، مردم ژاپن در کارشان چنان مصمم و جدی هستند که تا پای جان تلاش می‌کنند. علاوه بر این من به‌شخصه ادب و احترامی که در مردم ژاپن دیدم در هیچ جای دنیا ندیدم، مسئله انسانیت و امنیت در کشور ژاپن خیلی پر رنگ بود.

ابوالحسنی اشاره می‎کند: در دنیا هم‌اکنون چاپ به 2 بخش بسته‌بندی و دیجیتال تقسیم‌شده است و ایران نیز در حال حرکت به همین سمت‌وسو است. در این نمایشگاه نیز مانند دیگر نمایشگاه‌های حوزه صنعت چاپ در دو بخش افست و دیجیتال ماشین‌آلاتی نصب و عرضه‌شده بود ولی بخش دیجیتال بسیار پررنگ‌تر از دیگر بخش‌های این نمایشگاه بود.

وی می‌افزاید:‌ صنعت چاپ کشور ژاپن با برنامه‌ریزی حساب‌شده به سمت بهره‌برداری از چاپ دیجیتال رفته است و در سطح شهر نیز این مسئله مشهود بود.

ابوالحسنی اشاره می‌کند: مرحله پیش از چاپ یا همان لیتوگرافی با تغییرات بسیاری روبه‌رو شده است و این بخش از چاپ نیز، دیجیتال دیده‌شده و انقلاب بزرگی در آن رخ‌داده است و در این زمینه اقدامات و فعالیت‌های بسیار خوب و چشمگیری در حوزه‌ی دستگاه‌ها و ماشین‌آلات کشور ژاپن رخ‌داده بود و شاهد بودیم که بخش زیادی از بازار جهانی به این سمت حرکت کرده است.

رئیس اتحادیه لیتوگرافان نمایشگاه‌ها را محلی برای ارائه‌ی دستاوردهای صنعتی هرکشوری دانسته و می‌گوید: با حضور در نمایشگاه‌های مختلف دنیا نگرش بازدیدکنندگان تغییر می‌یابد و می‌توانند تصمیم‌گیری کنند تا در آینده در چه سمت و سویی سرمایه‌گذاری داشته باشند. یکی از مشکلات ما ایرانیان در بازدید از این نمایشگاه این بود که غرفه گذاران با عذرخواهی به ما می‌گفتند که نمی‌توانند به ایرانیان ماشین‌آلات بفروشند. مشکل بعدی نیز عدم‌حمایت از سوی دولت و عدم ارایه تسهیلات است.

وی در پاسخ به این پرسش که حضور در این نمایشگاه برای شما به‌ عنوان یکی از مجریان برگزاری نمایشگاه چاپ و بسته‌بندی تهران، چه دستاوردی برای ارتقاء این نمایشگاه داشته میگوید: متأسفانه مشکل اساسی نمایشگاه تهران به ساختار کلی نمایشگاه ارتباط دارد. ساختار سالن‌ها و رجیستر ورودی نمایشگاه اشکالات اساسی دارد و اصلاح امور آن از حد و حدود اختیارات مجری برگزاری نمایشگاه خارج است.

وی می‌افزاید: یکی از موارد جالب نمایشگاه توکیو در بخش رجیستر آن بود که در هیچ نمایشگاهی ندیده بودم. بعد از خرید بلیت و رجیستر شدن افراد، کارت‌های آویز گردن، با 6 رنگ، بخش‌های مختلف پیش از چاپ، چاپ، پس از چاپ، بسته‌بندی، لیبل و حتی خبرنگار تفکیک‌شده بود. بدین ترتیب غرفه داران با دیدن رنگ کارت مراجعه‌کنندگان متوجه‏ی حوزه‌ی فعالیت آن‌ها می‌شدند و در صورت مرتبط بودن حوزه‌ی فعالیتشان به مذاکره می‌پرداختند.

ابوالحسنی در انتها تأکید می‌کند: کارت من که در بخش لیتوگرافی فعال هستم با کارت آقای غفاری رهبر (فعال در بخش صحافی) و آقای ایمنی (خبرنگار) متفاوت بود. این روش بسیار جالب است ولی متأسفانه نمی‌توانیم آن را در نمایشگاه ایران عملی کنیم چون بخش رجیستر نمایشگاه تهران از ضعف‌های اساسی برخوردار است ولی اگر می‌توانستیم این شیوه را در تهران عملی کنیم هم به نفع غرفه گذاران و هم بازدیدکنندگان می‌بود و هم کمک‌حال ساختار نمایشگاه می‌شد.

 

آینده‌ای روشن پیش روست

جلیل غفاری‌رهبر؛ رئیس اتحادیه صحاف درباره‌ی نمایشگاه توکیو می‌گوید: برای نخستین بار بود که هیئتی از ایران در این نمایشگاه حضور پیدا می‌کرد و این نمایشگاه با برندهای خوب و شناخته‌شده‌ای که حضور داشتند قوت گرفته بود باوجوداینکه این نمایشگاه بیشتر با حضور برندهای ژاپنی بود اما دیگر فعالان صنعت چاپ دنیا نیز در این نمایشگاه حضور پررنگی داشتند و جدیدترین دستاوردهای خود را (خصوصاً در بخش چاپ دیجیتال) به نمایش گذاشته بودند.

 غفاری رهبر می‌افزاید: دستگاه‌های صحافی در بخش چاپ دیجیتال رشد و پیشرفت بسیار زیادی داشتند و در این حوزه شرکت‌های مهمی در نمایشگاه حاضر بودند که به ارتقای فعالیت‌های مختلف در حوزهی فعالیت‌های مکانیکی کمک کرده بودند و دیگر نیازی به استفاده از نیروی انسانی به‌صورت مستقیم نبود.

 وی با اظهار تأسف تصریح می‌کند: به دلیل افزایش نرخ ارز و تفاوت قیمت بسیار بالا، خرید ماشین‌آلات و سرمایه‌گذاری‌ در این زمینه صرفه و توجیه اقتصادی نداشت و به نظر می‌‌رسد در حال حاضر توانایی خریداری ماشین‌آلات جدید را نداشته باشیم.

 غفاری‌رهبر بابیان اینکه شرکت‌های ژاپنی علاقه زیادی به همکاری با ایران داشتند، اشاره می‎کند: به دلیل تحریم‌هایی که در سال‌های اخیر درزمینه‌ی اقتصادی پیش‌آمده بخش زیادی از این همکاری‌ها را تحت تأثیر قرار داده است و عملاً نتوانستیم برنامه‌ریزی خاصی در این زمینه انجام دهیم.

 غفاری‌رهبر خاطرنشان می‌کند: امیدوارم دوره‌ی بعد هیئت تجاری قوی‌تر و با تعداد افراد بیشتری از صنعت چاپ در این نمایشگاه شرکت کنند تا آن زمان نیز، امید داریم راهکاری اندیشیده شود تا مشکلات تحریم و ارز برطرف شود و بتوانیم در آینده‌ی نزدیک ماشین‌آلات و دستگاه‌های مدرن و مجهزی که در بخش دیجیتال حوزه چاپ وجود دارد به ایران آورده کنیم.

 

آشنایی با تکنولوژی جدید هر قاره

سید هاشم احمدی مدیرعامل شرکت افق قطعات آسیا درباره نمایشگاه ژاپن می‌گوید: این نمایشگاه عموماً هر دو سال یک‌بار در شهر توکیو و در شهرک نمایشگاهی وسیعی برپا می‌شود، وسعت این نمایشگاه در مقایسه با نمایشگاه دروپا چندان نیست ولی خود به‌تنهایی از وسعت قابل‌توجهی برخوردار است.

وی با اشاره به اینکه دومین دوره است در این نمایشگاه شرکت کرده می‌افزاید: من از دوره‌ی هجدهم این نمایشگاه بازدید کردم و اگر بخواهم این دوره را نسبت به آن دوره مقایسه کنم بر وسعت نمایشگاه افزوده‌شده بود و 3 سالن نمایشگاهی را تبدیل به 6 سالن کرده بودند. نمایشگاه امسال بسیار فشرده ولی پرمحتوا بود.

احمدی تأکید می‌کند: من به‌عنوان یک بازدیدکننده در بخش چاپ و صحافی از نظر تکنیکی کیفیت قابلی تأملی را در این نمایشگاه مشاهده کردم که البته قابل‌مقایسه با نمایشگاه دروپا نبود. بنده معتقدم که این نمایشگاه شاید 20 درصد نمایشگاه دروپا بوده است. بخش چاپ دیجیتال در این نمایشگاه حضور چشمگیری داشت. شرکت HP نیز تقریباً با نیمی از آخرین دستاوردها و ماشین‌آلات خود در این نمایشگاه شرکت کرده بود ولی متأسفانه باقیمت‌های هنگفت ماشین‌آلات در حال حاضر ورودشان به ایران منتفی است چون اختلاف قیمتی بسیار زیادی دارد و برای ایران اصلاً توجیه‌پذیر نیست.

وی حضور در نمایشگاه‌ها را برای کسب تجربه و ایجاد ارتباط با دنیای تکنولوژی بسیار مطلوب دانسته و در ادامه می‌گوید: با حضور در نمایشگاه‌ها چشم افراد به صنایع مختلف باز می‌شود و بازدیدکنندگان می‌توانند با تکنولوژی جدید هر قاره آشنا شوند. علاوه بر آن برای افرادی که به دنبال دستیابی به منابع جدید هستند تا فرصت مناسبی برای بازرگانی فراهم آورند می‌توانند از نمایشگاه‌ها بهره‌مند شوند.

مدیرعامل شرکت افق قطعات آسیا با اظهار تأسف بیان می‏کند: هیئت تجاری ایران که در این نمایشگاه حاضرشده بودند، به علت مواجهه با اختلاف نرخ ارز نتوانستند با خرید، از این نمایشگاه بهره‌ی لازم را ببرند. به ‌محض قیمت گرفتن و تبدیل آن به ریال همگی با یأس و نومیدی روبه رو می‌شدیم. لذا هیچ کس نتوانست خریدی انجام دهد. درکل خرید از نمایشگاه برای ایرانیان توجیه پذیر هم نبود.

به گفتهی احمدی علاوه بر شرکت‌های ژاپنی که خود برگزارکنندگان این نمایشگاه بودند، از شرکت‌های کشور چین نیز غرفه گذاران بسیاری حضور داشتند و از کشورهای اروپایی در حدود 10 برند و از کشور ترکیه نیز چند نمایندگی حضور داشتند.

وی اشاره می‌کند: در این نمایشگاه بیشتر ماشین‌آلات بخش‌های چاپ و صحافی را در معرض نمایش قرار داده بودند و با به نمایش گذاشتن دمویی از ماشین‌آلات برندهای کوموری، ساکورایی و هامادا به ارائه‌ی تکنولوژی روز پرداخته بودند. به اعتقاد بنده در تکنولوژی ماشین‌آلات چاپ، نسبت به نمایشگاه دروپا تغییرات چشمگیر صورت نگرفته بود. درباره‌ی ابزارهای جانبی (لجستیکی) در چندین مورد تغییراتی ایجاد کرده بودند که به نظرم کپی‌برداری از نمایشگاه دروپا بود. نوآوری خاصی را در ماشین‌آلات چاپ و صحافی ملاحظه نکردم و اکثر تکنولوژی‌ها تکراری بودند؛ اما در کل برآیند بازدید از این نمایشگاه خیلی خوب است و اگر مخاطبان با برنامه‌ریزی ازاین‌گونه نمایشگاه‏ها بازدید داشته باشند می‌توانند به‌خوبی از آن بهره ببرند.

وی در انتها می‌افزاید: هیئت تجاری ایرانی که متشکل از 10 نفر، بسیار همدل بودیم و با همراهی احمد ابوالحسنی رئیس اتحادیه لیتوگراف و جلیل غفاری رهبر رئیس اتحادیه صحاف از اطلاعاتشان برخوردار بودیم. امیدواریم در نمایشگاه‌های بعدی شاهد حضور دوستان و همکاران عزیز دیگر نیز باشیم.

 

عدم توان مالی خرید ماشین‌آلات

منوچهر یارعلی؛ بازرس اتحادیه صادرکنندگان صنعت چاپ، عضو کمیسیون بازرسی اتاق بازرگانی در اتحادیه چاپخانه‌داران تهران و مدیرعامل و عضو هیئت‌مدیره شرکت چاپخانه کارگری هفتم تیر درباره نمایشگاه توکیو می‌گوید: اولین دوره بود که در این نمایشگاه شرکت می‌کردم و معتقدم نمایشگاه بسیار خوب و جامعی در حوزه‌ی قبل از چاپ، چاپ و بعد از چاپ برگزارشده بود.

وی می‌افزاید: در هر سه مرحله‏ی چاپ، شرکت‌های خوبی دستگاه‌های بسیار کارایی را ارائه کرده بودند، اگرچه ما ایرانیان توان مالی خرید ماشین‌آلات را نداشتیم ولی حضور در این نمایشگاه برای کسب تجربه و آشنایی با تکنولوژی روز بسیار عالی بود.

یارعلی اشاره می‌کند: در این نمایشگاه شرکت‌های فعالی درزمینه‏ی قالب‌سازی، دستگاه‌های ساخت جلد (چسب گرم و مفتولی)، دستگاه‌های دایکات، کوتینگ، دستگاه‌های چاپ، دستگاه‌های برش لیزری، UV موضعی، دستگاه‌های سلفون و غیره چشم‌نوازی می‌کردند. شرکت‌هایی نیز در این نمایشگاه به عرضه‌ی مرکب، ملزومات چاپ و داروهای آب پرداخته بودند.

مدیرعامل و عضو هیئت‌مدیره شرکت چاپخانه کارگری هفتم تیر با اشاره به این نکته که در این نمایشگاه بیشتر چاپ دیجیتال خودنمایی می‌کرد می‌گوید: با توجه به اینکه مردم کشور ژاپن علاقهی زیادی به چاپ دیجیتال دارند این نوع چاپ نیز در نمایشگاه چشمگیر بود.

وی می‌افزاید: بیشتر این نمایشگاه به برندهای ژاپنی اختصاص داشت، غرفه گذاران بسیاری نیز از برندهای کشور چین حضور داشتند. علاوه بر آن برندهایی از کشور بلژیک نیز مانند زایکون شرکت داشتند و به ارائه‌ی دستگاه چاپ لیبل دیجیتال پرداخته بود.

یارعلی تأکید می‌کند: همه‌روزه در بازدید از نمایشگاه شاهد مراجعه‌کنندگان گسترده‌ای بودیم که تمام بخش‌های نمایشگاه موردتوجه‌شان بود و همواره محیط نمایشگاه بسیار شلوغ و پربازدید بود.

وی می‌افزاید: در این نمایشگاه بخش پاکت سازی توجه من را به خود جلب کرد و برایم بسیار جالب بود که در این بخش بسیار پرقدرت ظاهرشده بودند مخصوصاً در بخش تولید پاکت‌های فولدری (که در ایران با دست چسبانده می‌شوند) تماماً به‌صورت اتوماتیک و با ماشین تولید می‌شد.

یارعلی در انتها می‌گوید: ما با هزینه‌ی خودمان در این نمایشگاه شرکت کردیم، اگر دولت برای حضور در این نمایشگاه‌ها به چاپخانه‌داران سوبسید بدهد چاپخانه‌داران بیشتری ازاین‌گونه نمایشگاه‌ها بازدید خواهند داشت و می‌توانند با تکنولوژی روز صنعت چاپ آشنا شوند و این کار برای آینده‌ی این صنعت بسیار مفید است؛ زیرا در حال حاضر تعداد بیشتری از دو هزار و 500 چاپخانه‏ای که در تهران فعالیت دارند دچار فرسودگی شده‌اند، حضور در این نمایشگاه‌ها و حرکت به سمت چاپ دیجیتال می‌تواند به این صنعت  کمک شایانی کند.

 

حضور برندهای مطرح جهان

محمدحسین هاتفی عضو انجمن طراحان گرافیک ایران و کارشناسان چاپ درباره نمایشگاه چاپ و بسته‌بندی ژاپن می‌گوید: بنده نخستین بار بود که در نمایشگاه IGAS 2018 ژاپن شرکت کردم ولی درگذشته در نمایشگاه‌های دیگر حاضرشده بودم. این نمایشگاه در 6 سالن در مرکز نمایشگاهی توکیو در اوایل مرداد به مدت 6 روز برگزار شد. من نیز به‌عنوان یکی از 10 نفر هیئت تجاری فعالان صنعت چاپ ایران به دعوت رسمی برگزارکنندگان این نمایشگاه در این رویداد حضور یافتم.

وی می‌افزاید: در این نمایشگاه جمعی از بزرگ‌ترین برندهای تولیدکننده‌ی ماشین‌آلات چاپ مانند کوموری، ساکورایی، اسکرین، فوجی، هایدلبرگ، اپسون، اچ پی و غیره حضور داشتند. علاوه بر آن تولیدکنندگان ملزومات چاپ مانند مرکب، دارو، لاستیک، تیغ، قالب و ماشین‌آلات صحافی نیز حضوری فعال داشتند. لازم به ذکر است این کمپانی‌ها آخرین تکنولوژی و دستاوردهای خود را در این نمایشگاه عرضه کرده بودند. باوجوداینکه صاحبان صنعت چاپ دنیا در این نمایشگاه حضور داشتند و با تکنیک‌هایی که با خود آورده بودند ولی این نمایشگاه برای بازدید بازار شرق آسیا تدارک دیده‌شده بود.

هاتفی تأکید می‌کند: موردی که بیش از همه در این نمایشگاه به آن پرداخته بودند ارائه‌ی روش‌ها و دستاوردهای جنبی بر روی آثار چاپی بود (مانند ارائه مرکب‌های خاص و انواع وارنیش و یو وی و امباس و طلاکوب و متالایز و چاپ امنیتی و غیره) تا این آثار فاخرتر و متمایزتر شوند.

 

الگوبرداری مناسب برای ارتقاء صنعت چاپ

ابوالفضل بانوئیان مدیرمسئول چاپخانه پرسیکا درباره نمایشگاه توکیو می‌گوید: برای اولین بار با عنوان هیئت تجاری ایرانی در این نمایشگاه شرکت کردیم ولی در دوره‌های قبل نمایشگاه دروپا، بروکسل، لیبل اکسپو، ترکیه و دیگر نمایشگاه‌های صنعت چاپ را شرکت کرده‌ام.

وی می‌افزاید: این نمایشگاه بیشتر یک نمایشگاه داخلی بود تا بین‌المللی. 6 سالن را به این نمایشگاه اختصاص داده بودند؛ شرکت‌ها و برندهای معتبر حوزه‌ی صنعت چاپ حضور داشتند و نکته‌ی قابل‌تأمل این نمایشگاه  این بود که متأسفانه  ما نمی‌توانستیم با هیچ شرکتی مراودات مالی داشته باشیم. من با چند مرکب‌فروش و قالب‌ساز صحبت کردم تا تعاملی با آن‌ها داشته باشم ولی به خاطر بحث تحریم‌ها هیچ‌یک از آن‌ها حاضر به همکاری نشدند. درست است که ازنظر تجاری کارایی زیادی نداشت ولی از بعد فنی نمایشگاه خوبی بود.

بانوئیان تصریح می‌کند: تنها موردی که در این نمایشگاه می‌توانست تأثیرگذار باشد دیدن تکنیک‌های جدید بود. در بین هیئت تجاری ایرانی افرادی بودند که در حوزه‌ی یو وی و قالب‌سازی فعالیت داشتند و این نمایشگاه برای ایده برداری بسیار خوب بود ولی برای چاپخانه‌داران زیاد مثمر نبود. فقط با تکنیک‌های جدید و نوآوری‌ها آشنا شدیم، وگرنه نتوانستیم خریدی انجام بدهیم.

مدیرمسئول چاپخانه پرسیکا اشاره می‌کند: بیشتر از برندها و شرکت‌های ژاپنی و نمایندگی‌های برندهای مختلف صنعت چاپ جهان (که در کشور ژاپن حضور داشتند) مانند هایدلبرگ در این نمایشگاه غرفه گذار بودند. از کشور چین در داخل نمایشگاه خیلی چشمگیر بودند، برندهایی هم از کشورهای اندونزی، هند و دیگر کشورها حضور داشتند ولی بیشتر از برندهای شرق آسیا حضور داشتند.

وی در انتها با تأکید بر لزوم حمایت از حضور چاپخانه‌داران در این نمایشگاه‌ها می‌گوید: به نظر من حمایت از این نمایشگاه‌ها می‌تواند خیلی خوب باشد؛ زیرا با دیدن این نمایشگاه‌ها می‌توان الگوبرداری‌های مناسبی برای ارتقای صنعت چاپ کشور انجام داد. حتی مدیران اجرایی نمایشگاه‌های داخلی نیز می‌توانند برای برگزاری نمایشگاه‌ها ایده بگیرند.

 

روزی از تیر داغ تابستان بود که برای گفت‎وگو با یکی از پیشکسوتان صنعت چاپ به خیابان ظهیرالسلام رفتم، خیابانی که نامش با چاپ و چاپخانه گره خورده است. با اینکه اوایل صبح بود ولی خیابان عاری از سایه‏ بود و دیواری پناه نمی‎شد تا «چاپخانه‎ی فرید».

پشت شیشه نوشته بود در صورت بسته بودن، زنگ واحد بغل را بزنید؛ غصه خوردم، چرا که این، نشانی از کسادی کار است، چاپ، این صنعت مادر. زنگ را زدم یکی از کارگران چاپخانه آمد و من را به دفتر حاج آقا هدایت کرد، محمدحسین مغربزمینی معروف به حسین فرید با گشادهرویی کمال مهماننوازی را به جا آورد و مرا به نوشیدن شربت خنکی دعوت کرد، تو گویی من میزبان و او مهمان بود. هوای گرم دفتر که کولر گازی نیز جوابگوی آن نبود در هُرم خاطره از سکه افتاد. شنیدیم و حظ کردیم، بخوانید و شریک شوید.

یک اتفاق یک تحول

من محمدحسین مغربزمینی متولد سال ۱۳۲۴ صادره از تهران هستم از سال ۱۳36 که تقریبا 12 سال داشتم به صنف چاپ آمدم. شروع کارم تابستان‌ها بود و توسط شوهر خواهرم آقای حسین مصطفوی (ایشان نیز برادر زن آقای باقر کمالی یکی از چاپخانه‏داران بزرگ تهران بود. پسرانشان آقا امیر، منوچهر و پرویز هم چاپخانه‎ی معروف «گوتنبرگ» را اداره میکردند) در چاپخانه‎ی «صنعت شرق» مشغول به کار شدم. البته اخوی بنده محمدرضا مغربزمینی نیز در چاپخانه کار می‏کرد و همین نیز خود در علاقه‎مند شدنم به چاپ دخیل بود.

در دبیرستان علمیه تا سیکل دوم یا همان چهارم طبیعی تحصیل کردم تا زمانی که دکتر خانعلی در جریان تجمع اعتراضی معلمان در میدان بهارستان در اردیبهشت ماه سال ۱۳40 توسط سرگرد ناصر شهرستانی (رئیس کلانتری بهارستان) به شهادت رسید. با توجه به شرایط و اوضاع اقتصادی نتوانستم در مدارس روزانه ادامه‎ی تحصیل دهم و وارد بازار کار چاپ شدم. بعدها به صورت شبانه در گروه فرهنگی خوارزمی، خزائلی و گروه فرهنگی آذر تحصیلم را ادامه دادم و دیپلم گرفتم.

ورود رسمی به چاپخانه

همانطور که گفتم اخوی بنده در چاپخانهی «صنعت شرق» واقع در خیابان استانبول خدمت آقای باقر کمالی کار می‏کرد و من را هم برای کار نزد خودش برد، سپس نزد حاج آقا اکبر شادمانی در «چاپ گویا» مشغول به کار شدم. کارم را از پادویی در این صنف آغاز کردم ولی کم کم با اینکه سن کمی داشتم پیشرفت کردم و توانستم با دستگاه ملخی کار کنم و اپراتور چاپ شدم، آن زمان مثل الان دستگاههای چاپ تنوع زیادی نداشت.

تقریبا 24 سال داشتم، در سال 1348 به اتفاق شوهر خواهرم آقای احمد شیرعلی برگجهانی و برادرم با فروختن منزلمان توانستیم سرمایه‏ی تاسیس چاپخانه را فراهم کنیم. تقریبا کل سرمایه‏ی سه نفرمان 120 تومان بود.

آن زمان چاپخانهها به دو دسته با سهمیه‏ی دولتی و سهمیه‏ی آزاد تقسیم می‏شدند. ما تصمیم گرفتیم جواز «چاپ باقرزاده» که از چاپخانه‏های با سهمیهی دولتی بود را خریداری کنیم به همین دلیل 45 هزارتومان و حدود 5 هزار تومان بیشتر از دیگر چاپخانه‎ها، آن را از آقای خوشقدم خریداری کردیم. قبل از اینکه ما این چاپخانه را از سرهنگ باقرزاده بخریم، چاپخانه به «خودکار ایران» تعلق داشت و تا زمانی که جواز «چاپ فرید» را بگیریم به مدت دو سال با تابلوی «چاپ باقرزاده» فعالیت کردیم.

ابتدای کار یک دستگاه ملخی خریدیم، البته بعدها با توسعه‎ی چاپخانه چند ملخی دیگر نیز به مجموعه اضافه کردیم. یک دستگاه لترپرس که هنوز هم به مدد آن چاپخانه سرپا است را توسط آقای خوشقدم از آقای دکتر شریعت مدیر «مجله اکونومیست» خریداری کردیم و در حدود 90 هزار تومان بدهکار شدیم بالاجبار ماهی سه هزار تومان قسط می‎دادیم و برای پرداخت بدهیمان شبانه روز کار می‎کردیم.

شاید باورتان نشود ولی من با همین دستگاه لترپرس کارهایی را چاپ کرده‎ام که تفاوت چندانی با چاپ دستگاههای امروزی ندارد. به اعتقاد بنده تنها در سرعت چاپ دستگاهها تحول ایجاد شده است به طور مثال کارهایی که چاپ آن دو روز به طول می‏انجامید هم‎اکنون ظرف مدت نیم ساعت چاپ می‌شود. در گذشته کارهای چاپی کم از هنر نقاشی نداشت و هنر صرف به حساب می‎آمد. خود من کتاب شرح حال حضرت محمد (ع) را طوری با حروف چاپ کرده‎ام که کمتر کسی باور می‎کند که اینگونه چاپ شده است.

قهر و آشتی

سال‎ها در کنار برادر و شوهر خواهرم در چاپخانه کار می‎کردم تا روزی که بر سر بدرفتاری با یک باربر اختلافی با برادرم پیدا کردم و با او بحث کردم، کتم را پوشیدم و در یک لحظه تصمیم گرفتم که دیگر به آن چاپخانه قدم نگذارم. در حدود 22 سال نیز بر سر حرفم ماندم و از صنف چاپ جدا افتادم به عرصهی تولید شیرآلات ورود کردم. کار و درآمدم خیلی خوب بود ولی عشق به چاپ من را مجدد به صنعت چاپ باز گرداند.

تا سال 1384 اخوی مدیریت چاپ فرید را به عهده داشت و بعد از آن تصمیم بر آن شد که جواز چاپ فرید، لترپرس و ماشین ملخی به من بدهند و مکان چاپخانه را هم شوهر خواهر و برادرم بردارند و از هم جدا شویم. من سهم اخوی و شوهر خواهرم را خریداری کردم و هم اکنون مسئولیت چاپ فرید را برعهده دارم. در حال حاضر نیز به مدد پسرانم چاپ فرید را اداره می‎کنم و دست تنها نیستم.

مادیات، فدای عشق

سال 53 زندگی مشترکم را آغاز کردم و ثمرهی زندگیمان سه  فرزند پسر است و یک دختر، که یکی از پسرانم در خارج از کشور زندگی میکند و پسر دیگر دارای مدرک فوق لیسانس هستند و در چاپخانه کمک حال من هستند.

تاکنون برای من موقعیت‎های بسیاری بوده و پیشنهادات زیادی شده بود تا از نظر اقتصادی خودم را بالا بکشم. کما اینکه من کارگران زیادی داشتم که الان واردکنندهی ماشین‎آلات و ملزومات چاپ هستند و مولتی میلیاردر شده‎اند ولی همانطور که صنف از من شناخت دارد من هیچ وقت به دنبال پول و مال دنیا نبوده‎ام و عشقم چاپخانه بوده و هست و همیشه سعی داشتهام به خلق خدمت کنم. و همیشه خداوند را شاکرم که توانستم با لطفی که خداوند به من داشته با سرمایه‎ی کم حداقل 10 تا 12 درآمدشان از این چاپخانه تامین می‎شود و از این چاپخانه نان می‎خورند. من این صنف و این کار را خیلی دوست دارم به همین خاطر است که پول برایم بی‎ارزش است.

درد و دل چاپچیانه

چند مورد لطمه‎ی بسیار بزرگی به این صنف زده است. یکی از اشتباهات بزرگی که در این صنف رخ داد این بود که وزارت ارشاد در تمام امور چاپخانه‏داران دخالت می‏کند. بهتر بود وزارت ارشاد نیز مانند وزارت اطلاعات تنها بر محتوای کتاب‎ها و موارد چاپی نظارت می‎داشت تا غیر مجازها چاپ نشوند.

به اعتقاد بنده بزرگترین اشتباه این بود که چاپخانهداران خود اقدام به ورود ماشین‎آلات چاپی کنند. ماشینآلات چاپ باید توسط واردکنندگان وارد کشور شوند تا در صورت نیاز خدمات پس از فروش نیز ارائه شود.

خدابیامرزد مرحوم مرتضی نوریانی را، زمانی بود که ماشین چاپ من شکست و من پول تعمیر آن را نداشتم تا لوازم یدکی آن را تهیه کنم. خدمت آقای کامران نوریانی رفتم موضوع را توضیح دادم و گفتم درحال حاضر دستم خالی است و پول ندارم بابت لوازم یدکی ماشین پرداخت کنم ایشان به من لوازم یدکی مورد نیازم (که تقریبا نصف وانت می‎شد) را بدون اینکه چک یا سفته بدهم تحویل دادند و قرار شد من دو ماه دیگر هزینه‎ی لوازم که شش هزار تومان شده بود را پرداخت کنم. این خود به نوعی خدمت به چاپ و ملت محسوب می‎شود.

وقتی آقای نوریانی ماشینی را به من می‎فروخت خدمات پس از فروش هم داشت نه اینکه خودم به شخصه اقدام به ورود دستگاه کنم بدون اینکه خدمات پس از فروش داشته باشد. این مسئله از پایه نادرست است.

من باجناقم را به آلمان فرستادم و نمونه‎هایی از قطعاتی را که نیاز داشتم را هم به او دادم تا از آلمان برای چاپخانه تهیه کند، وقتی به شرکت آلمانی مراجعه کرده بود و مسئولین شرکت متوجه شده بودند که ایرانی است و از تهران آمده به او تاکید کرده بودند که چرا برای تهیه‎ی قطعه به آقای نوریانی مراجعه نکرده است؟ آنها خود اذعان کرده بودند که حتی مرحوم نوریانی قطعات را نسبت به شرکت آلمانی ارزان‎تر در اختیار مشتریانش قرار می‏دهد. آقای نوریان ماشین سال صندوق شده را وارد کشور می‎کرد.

آقایان شریفی، قاسم رفیعی، حسن خوشحرف برای این صنف زحمات بسیاری کشیده‎اند و خدمات بسیاری ارائه می‎کردند. من از بچگی در کار چاپ بودم و همواره ماشینهایم را خودم سرویس و تعمیر میکنم. الان مدیر چاپخانه‏هایی که از سرویس ماشین‎آلات چاپ هیچ اطلاعی ندارند و حتی نمیتوانند پیچ گوشتی دست بگیرند اقدام به واردات ماشین‎آلات می‎کنند.

ولی الان خیلی از واردکنندگان به خاطر منافع خودشان ماشین‎های از رده خارج اروپا را به ایران می‎آورند که حتی تعمیرکاران نمی‎توانند عیوب ماشین را رفع کنند. الان دو ماه است و دستگاه برش من خراب شده است و نمیتوانند آن را تعمیر کنند و خدمات پس از فروش ندارند. اینها همه ضرر است، کاری به اقتصاد و مسائل اقتصادی حاکم بر جامعه ندارم ولی وقتی کمیت کسی لنگ شوند همین می‏شود. وقتی یک جای کار ایراد پیدا می‎کند بر جاهای دیگر هم ضرر می‎زند. در زمان آقای مرتضی نوریانی تکنسینش میآمد و ظرف مدت 10 دقیقه مشکل را برطرف میکرد.

جوانمردی مثالزدنی

وزارت بازرگانی سفارش چاپ آرم‏های شاهنشاهی ۲۵۳۵ را به ما داده بود و قرار بود برای ششم فروردین کارها را تحویل دهیم، وزیر بازرگانی برای وزارت اطلاعات به من نامه‎ای داد که هر طور هست امروز ماشین چاپ را به چاپخانه‏ی ما تحویل دهند یادم است لحظه‎ی تحویل سال ۱۳۵۵ ساعت دو ظهر بود ولی با تمام این تفاسیر که عید باستانی نوروز بود از خانم توکلی ماشین طلاکوب را تحویل گرفتم و آقای معرفتی ماشین را در چاپخانه نصب کرد و من کار را بستم و ششم فروردین آرم‎های شاهنشاهی دفتر وزیر بازرگانی گود و برجسته، طلاکوب شده و درجه یک تحویل دادم. مرحوم نوریانی بابت ماشین حتی یک ریال هم از من نگرفت. گفت بعد از عید بیا و سفته‎های ماشین را بده.

تمثالی از حقیقت

بچه مسلمان هستم و جانم را هم در راه دین گذاشته‎ام و از افتخاراتم است که سال ۱۳۶۵ تمثال آقای خمینی را چاپ کردم و به قم فرستادم. یادم هست گفتند برای اینکه ماموران ساواک از چاپ تصویر امام خمینی (ره) مطلع نشوند، شبانه عکس را چاپ کنیم ولی گفتم اتفاقا شبانه کار کردن خطرش بیشتر است و پیشنهاد دادم که روز در ساعت کاری عکس را چاپ کنیم. برای اینکه کسی بویی نبرد زیر عکس هم نوشتیم به مناسبت چهلمین روز درگذشت سید هاشم تهرانی و عکس را چاپ کردیم، به قوت الهی این کار به راحتی چاپ و به قم ارسال شد.

چاپ، برای صنف چاپ

سال ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ اکثر کارهای مملکت در چاپخانه‌های تهران انجام میشد حتی شهرستانیها هم کارهای چاپی‎شان را به تهران می‌آورد زیرا در شهرستان‌ها امکانات چاپ محدود بود و یا وجود نداشت. من به شخصه حدود شش یا هفت مشتری از شهرستان‏های مختلف مثل مشهد، دماوند و... داشتم.

یکی دیگر از کارهایی که بزرگترین زیان را به این صنف وارد کرد این بود که وزارتخانه‎ها و ارگان‎های دولتی هر کدام چاپخانه‏ای را برای خود تاسیس کردند و تعداد چاپخانه‏ها بیرویه افزایش یافت ولی همانطور که گفتم برخی از چاپخانهها سهمیه دولتی داشتند و با قیمت بسیار کم کار چاپ می‎کردند و این باعث شد ضربه‎ی اساسی به صنف چاپ وارد آید. به اعتقاد من چاپ برای صنف چاپ است و نباید به بهانه‎ی اینکه نیاز وزارتخانه یا ارگان دولتی مرتفع می‎شود چاپخانه‏ای را تاسیس کرد. هر ارگانی نیاز به خودرو دارد، پس چرا برای رفع نیازشان به خودرو، در صنعت خودروسازی وارد نمی‎شوند و به تاسیس کارخانه‎ی تولید خودرو اقدام نمی‎کنند؟!

تعجب انگلیسیها از چاپ ایران

در چاپخانه‎ی گوتنبرک که واقع در خیابان سعدی بود، آقای کمالی و بهرامی کتاب شاهنامه‏ی مصور را چاپ می‏کردند. روزی از انگلیس کارشناسانی آمدند و از کار ایراداتی گرفتند که این چه ماشینهایی است که با آن چاپ میکنید؟ بلافاصله آقای امیر کمالی به من گفت برو از کتابفروشی امیرکبیر یک کتاب شاهنامه را بیاور و بعد توضیح دادند که ما این کتاب‌ها را با همین دستگاه‌ها چاپ می‌کنیم، آن زمان بود که انگلیسیها بسیار متعجب شدند.

چشمانی که می‏خندیدند

یکی از خاطرات شیرینی که هیچ‎گاه از خاطرم نمی‎رود به زمانی برمی‎گردد که دو روز به عید نوروز مانده بود، با هر جا که برای وصول طلبم تماس میگرفتم هیچکس پاسخگو نبود. برایم بسیار مهم بود که کارگرانم را دست پر به منزل بفرستم. یک ماشین پژوی ۴۰۴ که خیلی خوب  بود و واقعا به آن تعلق خاطر داشتم را بدون معطلی و شجاعانه تصمیم گرفتم تا بفروشم. به همین دلیل سریع ماشین را به خیابان بوذرجمهری بردم و فروختم. دست پر به چاپخانه برگشتم، عیدی و حقوق بچه‎هایم را پرداخت کردم. خوشحالی و خندان بودن چشمان کارگرانم شیرین‎ترین خاطره‎ی کاری من بود. خداوند همیشه بزرگیاش را به من ثابت کرده است مدت زیادی طول نکشید و تقریبا اردیبهشت ماه بود که ماشین بنزی را خریدم و جایگزین پژو کردم.

اشتباهی تلخ

یک روز پنجشنبه در دفتر کارم نشسته بودم. کارگری داشتم به نام حسن پروانه که الان در انگلیس است و جا دارد از او نیز یادی کنم. از زیرزمین بالا آمد نزد من، از او پرسیدم مگر کسی سر ماشین چاپ است که صدای دستگاه می‎آید؟ گفت سپرده کارگری که تازه یک هفته است که برای چاپخانه کار می‏کند دستگاه را بشوید، وقتی این را شنیدم سراسیمه از جای برخواستم ولی دیگر دیر شده بود و صدای فریاد پسر کارگر را شنیدم. تنها زرنگی که کرده بود این بود که ماشین را نگه داشته بود ولی دستش تا بازو در نورد گیر کرده بود، بیدرنگ ماشین را پس زدم و دستش را از دستگاه بیرون کشیدم با این حال دستش شش برابر شد و باد کرد. آن زمان چاپخانه خیابان بوذرجمهری کوچه حمام مرمر بود فیالفور او را به بیمارستان دکتر سپیر که در نزدیکی محل چاپخانه بود رساندم ولی متاسفانه دستش لطمه دیده بود.

این خاطره برای من بسیار تلخ بود چون نمیدانستم شنبه به مادر این بچه چه باید بگویم. فقط میگفتم حسن آقا شما باید پاسخگوی خانواده‏ی این کارگر باشی او هم اذعان داشت که اشتباه کرده است.

توصیه به جوانان

به اعتقاد بنده یک جوانی که می‏خواهد به عرصه‎ی کار وارد شود در ابتدا باید هدف مشخصی داشته باشد. متاسفانه جوانان امروز میخواهند یک شبه ره صد ساله را بپیمایند و توقع دارند بعد از پنج سال کار کردن بارشان را ببندند ولی من همواره هم به جوانان خودم و هم به دیگر جوانان توصیه میکنم که اولا همیشه سعی کنند در کسب و کارشان درست و صادق باشند دوما با مردم خوب رفتار کنند، اگر مشتری پول کافی نداشت آبروی مشتری را حفظ کنند و با مردم کنار بیایند و در نهایت به کارشان عشق بورزند. زیرا اگر عشق به کار نداشته باشند قطعا در آن کار موفق نمیشوند. افراد زیادی به خاطر درآمدزا بودن به این صنف روی آوردند ولی نتوانستند در این کار موفق باشند و تنها عاشقان واقعی هستند که در این حرفه باقی ماندند. /هانیه صرافزادگان

درباره چاپ و نشر

چاپ و نشر ،پرتیراژترین نشریه چاپ کشور

منوی اصلی